تغییر کارکرد عقود و دیدگاههای مطروحه در فقه مذاهب اسلامی
نویسندگان
1 دانشگاه آزاد اسلامی
2 دانشگاه آزاد اسلامی
doi
10.22034/fm.2024.417972.2059چکیده
در یک تقسیمبندی کلان عقود به دو دسته تقسیم میشوند: عقود معین و عقود غیرمعین. عقود معین عقودی هستند که جامعه بشری با هدف کارکرد ویژه نامگذاری کردهاند و برای آن احکام و آثار مخصوصی مترتب دانستهاند، مانند بیع و اجاره که هرکدام کارکرد مخصوص خود را دارد، بیع با هدف خریدوفروش و اجاره با هدف تملیک منافع بهواسطه عقلای عالم ابداع و نامگذاری شدهاند. این کارکرد ویژه هرکدام از عقود معین چهبسا در اثر عواملی متعدد همچون عامل شرط ضمن عقد، عامل زمان و عناصر مشترک، تغییر پیدا میکند و بهتبع آن کارکرد عنوانی عقد نیز از آن کارکردی که در عقود معین برای آن در نظر گرفتهاند، خارج میشود. این فعلوانفعال در کارکرد عقود در اثر عوامل مذکور موجب اختلاف میان فقهای اسلام شده است؛ اختلافی که دامنه آن بسیار وسیع است. بسیاری از فقهای اهلسنت این مسئله را ذیل دوران امر میان اراده ظاهری و اراده باطنی مطرح و قائل به تغییر عنوان عقد براساس اصالت اراده باطنی شدهاند، در مقابل بسیاری از فقیهان شیعه، تغییر کارکرد عقود را منافی با ماهیت عقدی که دچار تحول محتوایی شده، نمیدانند و با استناد به حاکمیت اراده عقد را صحیح میدانند و در مقابل برخی از فقها و حقوقدانان معاصر قائل به تحول و تغییر عنوان عقد شدهاند، منتها نه با تحلیلی که فقهای اهلسنت ارائه کردهاند، بلکه با تحلیل عناصر مشترک و اثر مشترک این دیدگاه را مطرح کردهاند. عدهای از فقیهان نیز با مستندات این اقوال سر سازگاری نداشته و قائل به بطلان عقد شدهاند. هدف پژوهش حاضر که مبتنی بر منابع کتابخانهای، با روش توصیفی ـ تحلیلی صورت گرفته، بررسی این جوانب مختلف کارکرد عقود است. برآیند تحقیق نشان میدهد که قول به صحت چنین عقودی، خواه بدون تغییر عنوان عقد و خواه با تغییر عنوان عقد در برخی از موارد بطلانساز، با منطق فقهی و حقوقی سازگاری بیشتری دارد و بدین ترتیب با انعطافپذیری عقود زمینه بهرهمندی حداکثری از عقود برای تأمین منافع مردمان فراهم میشود.