بررسی مفهوم منازعه در نظریه‌های روابط بین‌الملل و ژئوپلتیک

doi
چکیده

یکی از مباحث مطرح در نظریه‌ها و مکاتب روابط بین‌الملل و ژئوپلتیک، بحث سرچشمه‌های منازعات و مناقشات بین دولت‌هاست. از آنجا که تنش و منازعه بین دولت‌ها و حکومت‌ها همواره در سطوح و ابعاد مختلف رخ داده و در آینده نیز شاهد آن خواهیم بود، صاحب‌نظران و نظریه‌پردازان مکاتب مختلف روابط بین‌الملل و ژئوپلتیک به شیوه‌های مختلف سعی کرده‌اند ریشه‌ها و عوامل ایجادکننده مناقشات بین‌المللی را شناسایی و تبیین نمایند. مکتب‌های فکری و فلسفی مطرح در روابط بین‌الملل بر اساس رهیافت و رویکردی که نسبت به تحلیل مسائل جهانی دارند، در زمینه بروز اختلاف و کشمکش میان واحدهای سیاسی در ابعاد مختلف محلی، ملی، منطقه‌ای و جهانی به ارائه دیدگاه خود پرداخته‌اند. با عنایت به اهمیت موضوعِ عوامل ایجادکننده‌ تنش و منازعه در روابط دولت‌ها، دیدگاه‌های مختلف و متنوعی از سوی اندیشمندان رشته‌های علمی‌ و همچنین مکاتب فکری و فلسفی مختلف در این زمینه ارائه شده است. به نظر می‌رسد هر کدام از نظریه‌های مطرح در روابط بین‌الملل با توجه به مبانی فلسفی و رویکردهای علمی ‌اندیشمندان آن، موارد مختلف و متناقضی را به عنوان عوامل منازعه‌آفرین میان دولت‌ها قلمداد کرده‌اند. اندیشمندان ژئوپلتیک نیز هر کدام جنبه‌ای از عوامل ژئوپلتیکی را در بروز منازعه بین دولت‌ها بررسی کرده و نگاهی جامع و کامل به این پدیده نداشته‌اند. در این مقاله، با بهره‌گیری از رویکرد توصیفی- تحلیلی و در یک مطالعه تطبیقی، سرچشمه‌های بروز منازعه میان دولت‌ها در چارچوب نظریه‌های روابط بین‌الملل و ژئوپلتیک بررسی خواهد شد