مکتب سقاخانه، روشنفکران بومی گرا و آثار نمایشی با نمونه موردی "یادمانی برای فرهاد وکوه" پرویز تناولی و نمایشنامۀ "پهلوان اکبر" بهرام بیضایی

نویسندگان

1 دانشیار گروه تئاتر. دانشکده هنرهای نمایشی و موسیقی. دانشگاه تهران، تهران، ایران.

2 استادیار گروه تئاتر. دانشکده هنر، دانشگاه بین المللی سوره، تهران، ایران.

3 دانشجوی دکتری تئاتر. دانشکده هنرهای نمایشی و موسیقی. دانشگاه تهران، تهران، ایران.

doi
10.22034/ra.2025.2040668.1474
چکیده

این پژوهش به بررسی نسبت اندیشه روشنفکری ایرانی با مکتب سقاخانه در هنرهای تجسمی و تئاتر، در بستر تحولات فرهنگی و اجتماعی سال‌های پایانی حکومت پهلوی دوم می‌پردازد. روش تحقیق این مطالعه، تحلیل تطبیقی با رویکرد تاریخی-مفهومی است که با تمرکز بر دو مؤلفه نظری «غرب‌زدگی» و «بازگشت به اصالت عامیانه»، به سنجش پیوند میان آثار هنرمندان تجسمی و نمایشنامه‌نویسان ایرانی پرداخته است. یافته‌ها نشان می‌دهند که مکتب تجسمی سقاخانه، با بهره‌گیری از عناصر آیینی و اشیاء مذهبی چون قفل، پنجه، تسبیح، و پنجره مشبک، کوشیده است تا نمادهای فرهنگی شیعی را در قالبی نوگرا بازآفرینی کند. در تئاتر نیز، نمایشنامه‌نویسانی چون بهرام بیضایی، علی نصیریان و اسماعیل خلج با استفاده از فرم‌های نمایشی سنتی نظیر روحوضی، نقالی و شخصیت‌های عامه‌پسند، به بازنمایی فقدان سنت‌های اخلاقی و اجتماعی در دوران مدرن پرداخته‌اند. نمونه‌های موردی چون «یادمانی برای فرهاد و کوه» اثر پرویز تناولی و «پهلوان اکبر می‌میرد» اثر بیضایی، نشان می‌دهند که هنرمندان این جریان با رویکردی نوستالژیک، در پی بازتعریف هویت فرهنگی ایرانی در مواجهه با مدرنیته بوده‌اند. بر این اساس، پیشنهاد می‌شود که عنوان «مکتب سقاخانه» نه‌تنها برای جریان هنرهای تجسمی، بلکه برای جریان تئاتر ایرانی نیز به‌کار رود؛ چرا که هر دو حوزه با بهره‌گیری از عناصر فرهنگ عامه و مناسک آیینی، در تلاش برای خلق هنری بومی و مدرن هستند که بازتابی از خویشتن فرهنگی در عصر نوسازی است. نتیجه پژوهش حاکی از آن است که مکتب سقاخانه، در هر دو عرصه تجسمی و نمایشی، تلاشی برای تلفیق سنت‌های بومی با زبان مدرن هنر است.