بررسی گفتمان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از منظر نظریه انتقادی

نویسندگان

1 گروه حقوق و علوم سیاسی، واحد نیشابور، دانشگاه آزاد اسلامی، نیشابور، ایران

doi
10.48309/jlps.2026.557545.1480
چکیده

این پژوهش با هدف واکاوی گفتمان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران از منظر نظریه انتقادی مکتب فرانکفورت انجام شده است. با توجه به ماهیت ذاتیِ تجدیدنظرطلبانه و ضدهژمونیک سیاست خارجی ایران مبتنی بر اصولی چون «نفی سبیل»، «استقلال» و «صدور انقلاب»، و همچنین آرمان رهایی‌بخش نظریه انتقادی در نقد ساختارهای سلطه، پرسش اصلی پژوهش بررسی نسبت پویا و پرتنش بین این دو است. آیا سیاست خارجی ایران را می‌توان تجسم عملی آرمان‌های نظریه انتقادی در عرصه بین‌الملل دانست یا شکاف‌های ذاتی میان این گفتمان انقلابی و منطق انتقادی وجود دارد؟ با استفاده از روشی انتقادی و رویکردی توصیفی-تحلیلی، این پژوهش با تمرکز بر مفاهیم محوری نظریه انتقادی، شامل عقلانیت ابزاری، دیالکتیک منفی، پراکسیس و نقد ایدئولوژی، به تحلیل سیاست خارجی ایران می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهد در سطح تبیینی و گفتمانی، هم‌پوشانی قابل‌توجهی میان نقد رادیکال ایران از نظم لیبرال-سرمایه‌داری حاکم و آرمان‌های رهایی‌بخش نظریه انتقادی وجود دارد. ایران با نقد عقلانیت ابزاری، اجرای نوعی دیالکتیک منفی از طریق نفی پیاپی هژمونی‌های موجود، و تأکید بر پراکسیس و عدالت، خود را به‌عنوان یک ضد هژمونی معرفی می‌کند. با این حال، در سطح کنش عملی و در تعامل با میدان پیچیده بین‌الملل، تناقضات و تنش‌های ذاتی آشکار می‌شود. خطر تقلیل آرمان رهایی به محاسبات امنیتی و اقتصادی (عقلانیت ابزاری وارونه)، شکاف میان نظریه و عمل (پراکسیس ناقص)، تعارض منطق تقابلی با ضرورت گفت‌گوی رهایی‌بخش، و به‌ویژه خطر تبدیل شدن گفتمان جایگزین به یک کلیت ایدئولوژیک بسته جدید، مهم‌ترین چالش‌های پیش‌روی این پروژه است. در ارتباط با این مسئله تا بحال هیچ اثری به بررسی سیاست خارجی ایران از منظر نظریه انتقادی نپرداخته است.