بازتاب قلندریه در شعر فارسی افغانستان با تکیه بر عشقر، بیتاب و سیدای کروخی

نویسندگان

1 عضو هیات علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران

2 عضو هیات علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران

3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری (بورسیه دانشگاه هرات)، سبزوار، ایران

doi
10.22059/jpl.2025.401679.2335
چکیده

یکی از موضوعات مطرح در ادب عرفانی به‌ویژه غزل عارفانه، به‌کاربردن مضامین و مفاهیم قلندری است. این شیوه، از سنایی آغاز شد و در شعر غزل‌‌سرایان مطرحی چون عطّار، حافظ، عراقی، مولوی و دیگران، تأثیر فراوانی بر جای نهاد. مضامین و شاخصه‌های قلندریه در دوره‌های اخیر و در غزلیات معاصر افغانستان نیز بازتاب قابل‎توجهی داشته است؛ ازاین‌رو،‌ پژوهش حاضر درصدد است تا به شیوۀ توصیفی‌ـ ‌تحلیلی عناصر و مفاهیم قلندریه را با تکیه بر اشعار سه تن از شاعران برجستۀ معاصر افغانستان، عشقری، بیتاب و سیّدای کروخی بررسی کند. نتیجۀ پژوهش نشان می‌دهد که این شاعران تلاش کرده‌اند که عناصر قلندری را در اشعارشان وارد کنند و از این طریق، به خلق مفاهیم و مضامین قلندرانه بپردازند. سه شاعر مذکور با نادیده-گرفتن تابوهای دینی و اجتماعیِ حاکم بر عصر خویش، این مفاهیم را در شعر خود به کار برده‌اند و به ستایش مراکز فسق و فجوری چون میخانه و بتخانه پرداخته و گاه، مخاطبان‌شان را به زناربستن و غسل تعمید و دیگر مسائلی که با آموزه‌ها و هنجارهای دین اسلام در تضاد است، تشویق کرده‌اند. شطح، تعریض به زاهدان و صوفیان، ترغیب به می‌گساری،‌ چرس و بنگ و نشئه‌کردن و خوشی کاذب، توصیف آلات موسیقی، گرایش به مذهب ملامتیه، بدنامی و پشت ‌پا ‌زدن به نیکنامی‌ها و در کلیت امر، تشویق به شیوۀ زندگی قلندرانه با بسامد فراوانی در شعر این سه شاعر دیده می‌شود. ابراز چنین مفاهیمی در شعر آنان به‌دلیل تأثیرپذیری از سنت شعری گذشته، مخالفت متشرعان و رواج مکتب نمادگرایی (سمبولیسم) عرفانی است.