رورتی و مسألهی حقیقت و عینیت
نویسندگان
1 دانشگاه آزاد اسلامی
doi
چکیده
رورتی در تلاش است به عنوان یک فیلسوف تحلیلی و در بستر اندیشه ای پسامدرنی و با نگاهی پراگماتیکی به واژگان و زبان، مسائل سنتی فلسفه را تحلیل و نقد کند. بر اساس خوانش وی از تاریخ فلسفه، مسأله ی حقیقت، بهعنوان ژانر اصلی تاریخ فلسفه، به مثابه مطابقت میان باورها در اذهان مان و فکت ها در بیرون تعبیر شده است. وظیفه ی فیلسوفان این بود که با ارائه ی بهترین استدلال ها و ارائه ی یک روش دقیق و یک زبان ایدهآل به آن مطابقت دست یابند. از این رو به فیلسوفان در جریان این فرآیند روحی به عنوان خادمان حقیقت نگریسته می شد. در برداشت رورتی از این دیدگاه سنتی، حقیقت کشف کردنی بود نه ساختنی. در حالیکه به عقیده رورتی، از آنجایی که هیچ راهی برای توصیف فکت ها جز با استفاده از زبان وجود ندارد حقیقت نمی تواند مستقل از عمل به کارگیری زبان توسط انسان برای طرح ادعاهای خودش وجود داشته باشد، زیرا جملات نمی توانند در بیرون وجود داشته باشند. لذا حقیقت ساختنی است نه کشف کردنی. این مقاله درصدد بررسی این نکته است آیا رورتی توانسته است باورهای خود را در محدوده ی صرفاً زبانی تبیین کنند و آیا از آنها خارج نشده است؟ نتیجهای که در این مقاله دنبال خواهیم کرد این نکته خواهد بود که هر چند رورتی حقیقت و عینیت را به معنای سنتی رد کرده است اما نمیتواند عینیت را منکر شود و در نتیجه در اندیشه و تفکر وی نیز عناصر عینیت گرایی و رئالیسم یافت میشود .