برآمدن فلسفۀ پزشکی: مواجههای انتقادی با فلسفه علم کلاسیک
نویسندگان
1 دانشگاه علوم پزشکی تهران
doi
10.30465/ps.2026.54069.1819چکیده
مدعای اصلی این مقاله آن است که فلسفۀ پزشکی در مواجههای انتقادی با فلسفۀ علم کلاسیک شکل گرفته است؛ مواجههای که بهطور همزمان با امکان صورتبندی بحران پزشکی امروز پدیدار میشود. این همزمانی تصادفی نیست، بلکه نشاندهندۀ نابسندگی الگوی فلسفۀ علم کلاسیک در فهم سرشت پرکتیسی، بالینی و اجتماعی پزشکی است. این مقاله میکوشد برآمدن فلسفۀ پزشکی را در پیوندی درونی با نابسندگی فلسفۀ علم کلاسیک و صورتبندی بحران پزشکی مدرن فهم کند. بدین منظور، نخست چارچوب مفهومی فلسفۀ علم کلاسیک و محدودیتهای آن در توضیح سرشت پزشکی بررسی میشود. با تمرکز بر ایده بحران پزشکی، نشان داده خواهد شد که چگونه علمیکردن و تکنولوژیزهکردن افراطی طبابت به انسانزدایی از مواجهۀ بالینی انجامیده و زمینهساز مواجههای انتقادی با این چارچوب شده است. سپس مناقشات نظری دهۀ ۱۹۷۰، بهویژه نزاع کاپلان و پلگرینو، بهعنوان نقطهای تاریخی تحلیل میشوند که در آن پرسش از نسبت فلسفۀ پزشکی و فلسفۀ علم بهصورت صریح مطرح میشود. با اتکا به تحلیلهای ویلاند، فلک و صادقزاده، صورتبندی ایجابی پزشکی بهمثابه نوعی متفاوت از معرفت و برجستهشدن تمایز علوم نظری و علوم عملی بسط مییابد. در نهایت، پیامدهای این تغییر رویکرد برای نقد پزشکی معاصر و بازاندیشی در نسبت علم، عمل و علوم انسانی جدید بررسی میشود.