جبر یا اختیار؟ از منظر مکتب «ابن عربی» و پیروان آن

نویسندگان

1 علی افضلی؛ استاد (بازنشستۀ) مؤسّسۀ پژوهشی حکمت و فلسفۀ ایران

doi
10.22034/iw.2026.568388.1871
چکیده

شالودۀ اصلیِ عرفان نظریِ ابن عربی و پیروانش نظریۀ «وحدت وجود»، و یا به تعبیر دقیق‌تر «وحدت موجود» است.این دیدگاه لوازم و نتایجی دارد که به تصریح ابن عربی و معتقدانِ مکتب وی، یکی از آنها مجبور بودنِ انسان و نفی اختیار او است؛ دیگری تفسیری خاص از «توحید افعالی» است؛ لازمۀ بعدی نظریۀ «وحدت موجود» است که چون «غیر از خدا» موجود دیگری نیست، پس اساساً انسانی (یا موجود دیگری) به عنوانِ «غیر خدا» وجود ندارد که بگوییم مجبور یا مختار است، و به بیان دیگر، بحث از مجبور یا مختار یا مُفَوَّض بودن یا نبودنِ انسان، از بابِ «سالبۀ به انتفای موضوع» است.مقالۀ حاضر به تبیین و تحلیل و ارزیابی نظریات مذکور، می‌پردازد و با ذکر تصریحات ابن عربی و قائلان و شارحان وی به این لوازم و نتایج، نشان می‌دهد که «اختیار انسان»، جایگاهی در نظام عرفان نظریِ وی ندارد و مکتب وی از مصادیقِ نظریاتِ «جبرگراییِ معتدلِ اشاعره» و بلکه «جبرگراییِ مطلقِ جهمیه» است؛ نظریاتی که نه با علم حضوری انسان به خود و احوالاتش سازگار است، ونه با عقل و فطرت و وجدان انسان. افزون بر اینها، مکتب ابن عربی در موضوع جبر و اختیار، چه از حیث نگاهِ ابزارانگارانه به انسان (در تفسیر وی از توحید افعالی)، و چه از منظرِ «سالبۀ به انتفای موضوع انگاشتنِ» «جبر» و «تفویض» و «اختیار» در مورد انسان و دیگر مخلوقات (در نظریۀ «وحدتِ موجودِ» وی)، با نصّ صریح آیات و احادیثِ بی‌شمار منافات دارد.