بررسی استدلالهای میرداماد در مورد نحوه عینیت موجودات
نویسندگان
1 دانش آموخته کارشناسی ارشد فلسفه دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران. قم. ایران.
2 دانش آموخته کارشناسی ارشد فلسفه دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران. قم. ایران.
3 استادیار فلسفه دانشکدگان فارابی دانشگاه تهران. قم. ایران.
doi
10.22034/iw.2026.562603.1863چکیده
با توجه به اینکه مسئله عینیت موجودات (اصالت و اعتباریت) مشخص کننده مصداق حقیقی و بذات موضوع فلسفه است، میتوان آن را از تاثیرگذارترین مسائل فلسفهاسلامی در نظر گرفت. پرسش این پژوهش بررسی این مسئله در فلسفه میرداماد بوده تا روشن شود دیدگاه او در اینباره چیست و چه نقدهایی بر آن وارد شده و او چگونه به دفاع از خود برآمده است. پژوهش با روش توصیفیـتحلیلی، ابتدا ادعای میرداماد را تبیین کرده و پس از آن استدلالهای او را بررسی میکند و نشان میدهد وی ضمن تفکیک میان «وجود موصوفی» و «وجود وصفی»، عینیت هر دو را در «واجب» و «ممکن» مردود میداند. میرداماد در نفی عینیت «وجود موصوفی» به سفسطه و واجب بودن همه موجودات تمسک کرده و در نفی «وجود وصفی» به پیامدهایی مانند از بین رفتن «هلیه بسیطه»، مفهومیشدن امر عینی و وقوع تسلسل اشاره دارد. البته رویکرد او در باب «واجب» و «ممکن» یکسان نیست؛ میرداماد بر اساس اتحاد «کلی طبیعی» با مصادیق خود قائل به عینیت ماهیت در «ممکنات» شده، اما در «واجب» حتی عینیت «ماهیت» را هم نفی میکند. در بخش نهایی به برخی از انتقادات مطرح شده توسط عدهای از شاگردان و شارحین میرداماد - مانند ملاصدرا و آقاجانی - پرداخته شده و بر اساس فلسفه وی به آنها پاسخ داده شده است.