خوش بودگر محک ترجمه آید به میان: کانت در نثر فارسی فلسفی
نویسندگان
1 استاد تاریخ دانشگاه سن دیگو
doi
10.22034/iw.2025.230039چکیده
سنت نگارش متون فلسفی در ایران بیشتر به زبان عربی بوده است، هرچند فلاسفه بعضاً متونی را هم به فارسمیی نوشتهاند؛ یعنی عربی زبان غالب و رایج فلسفه بود. سنت قدیم عربینویسی درفلسفة هنوز کمابیش در جریان است، چه به صورت ویراست و تفسیر آثار قدیمی و چه به صورت تالیف. اما در فلسفههای جدید از حدود سده نوزدهم میلادی به بعد غالبا به فارسی مینوشتهاند، چه در مورد تاریخ فلسفه و چه راجع به رشتههای فلسفی، مثل فلسفه سیاسی و حقوق.معمولا تصور رایج نیز چنین است که مترجمین ما بدون آشنایی کافی با زبان مبدأ به ترجمه متونی از زبانهای دیگر همت میگمارند. مثلا بدون آشنایی کافی با فرانسه یا آلمانی متونی از سارتر و نیچه و کانت را ترجمه می کنند. فرض دیگر این است که آنان با زبان مقصد که فارسی باشد به قدر کفایت آشنا هستند. اینها را بارها شنیدهایم و یا حتی به صورت امری بدیهی تلقی کردهایم. ولی باید متوجه بود که در همان زبانهای مبدأ هم هر کسی سراغ سارتر و کانت نمیرود و اگر هم رفت (مخصوصا در مورد متون قرون 18 و 19) پس از خواندنهای مکرر و متوالی بالاخره تا حدی متوجه مقصود نویسنده میشود. مترجمین ما هم از برکت تصمیمی که گرفتهاند مصمم به ترجمهاند، و آنان نیز طبیعتا بارها متن مورد نظر را می خوانند و در آن دقت میکنند و اگر بار اول و دوم و سوم متوجه نشوند سرانجام مطلب دستشان میآید. وانگهی متون مورد نظر، که بیشتر برآمده از عصر روشنگریند (چه مویّد روشنگری باشند چه منقّد آن)، به خودی خود اصمّ و گنگ نیستند و با قدری ممارست خوانندۀِ مصمم مطلب را متوجه می شود. ولی اِشکال این است که در بسیاری از مواقع مترجمین ما بر زبان مقصد که فارسی باشد را تسلط چندانی ندارند، بهعلاوه خود زبان فارسی امروز نیز هنوز پرداخت نشده و ظرفیتهای جدیدش را شکل نداده است.از سوی دیگر در مورد مثلا متون فلسفی کلاسیک آلمانی که در قرون 18 یا 19 تالیف شده بودند، باید توجه داشت که خود زبان آلمانیِ فلسفی آنها نیز هنوز جوان و در آغاز راه بود و کمی پیش از آن بسیاری از متون نظری یا کلامی به لاتین نوشته می شدند. این را مثلا در مورد کانت بهخوبی میشود دید که گاه طول تقریبی جملات بسیار بلند است و ارتباط میان اجزای جمله بهآسانی قابل تشخیص نیست. در مورد فارسی فلسفی نیز باید مُنصِف بود که ما هر چند دستِکم در مورد فلسفه های جدید هنوز در ابتدای راه هستیم و کمبودهایی داریم ولی پشتکار در رفع این کمبودها، چه در ترجمه و چه مخصوصا در تالیف، میتواند دستمایهای باشد برای پرداخت بهتر و گسترش بیشتر فارسی فلسفی.