مسأله منشأ و اجتنابناپذیری متافیزیک در فرامتافیزیک: مطالعه موردی دیالکتیک عقل محض بر پایه تفسیر مارکوس ویلاشک
نویسندگان
1 گروه فلسفه دانشگاه شهید بهشتی
2 دانشگاه شهید بهشتی
doi
10.22034/iw.2021.288742.1532چکیده
هدف این نوشتار این است که این پرسش را که چرا انسانها، تقریباً به طور لاینقطع، پرسشهای متافیزیکی طرح میکنند به عنوان پرسشی درجه-دوم در فرامتافیزیک پیش بکشد و نشان دهد که یک فرامتافیزیک بالغ، بدون بحث از «منشأ و وجه پرسشهای متافیزیکی» که از آن به پرسشپذیری متافیزیک تعبیر میکنیم، نه تنها از تبیینِ برآمدن و باز-برآمدنِ این پرسشها نزد انسانها عاجز خواهد بود بلکه در متعینکردن پرسشهای متافیزیکی نیز خامدستانه عمل خواهد کرد. در این راستا ابتدا میکوشیم چارچوبی نظری برای مواضع بدیل ممکن در باب پرسشپذیری را ترسیم کنیم و در انتها به عنوان یک مطالعه موردی، بر اساس تفسیر مارکوس ویلاشک از نقد عقل محض، فرامتافیزیک کانت را نمونهای معرفی خواهیم کرد که چارچوب نظری مذکور در آن قابل ردیابی است و نشان خواهیم داد که بواسطهی همین توجه، فرامتافیزیک کانت در نسبت با دیگر منتقدان متافیزیک، از خصلتی دولایه برخوردار است. در مورد نقد کانت بر متافیزیک باید جور دیگری اندیشید.