روششناسی تطبیقی مطالعه هنر اسلامی ( با تاکید بر نمونه موردی محراب)
نویسندگان
1 استادیار گروه هنر دانشگاه بوعلی سینا
2 عضو هیأت علمی گروه هنر دانشگاه بوعلی سینا
doi
10.22084/nbsh.2016.1747چکیده
در مطالعهی هنر اسلامی، دو روش شناخته شده وجود دارد که هر کدام از آنها با محوریت قرار دادن برخی عوامل به تجزیه و تحلیل هنر اسلامی بهطور عام، و عناصر آن بهطور خاص، پرداختهاند. در روش اول (سنتگرایی) بر حقایق فرازمانی و فرامکانی اسلام تأکید میشود و آثار هنر اسلامی بازتاب این حقایق تلقی میشود. در روش دوم (تاریخینگرانه) بهجای تأکید انحصاری بر اعتقادات دینی بر عوامل مختلفی چون جغرافیا، فرهنگ بومی، تأثیر از هنر تمدنهای دیگر تأکید میشود و بر همین اساس اعتقاد بر آن است که هنر در سرزمینهای اسلامی در اشکال گوناگون و متناسب با شرایط اقلیمی، فرهنگی آن مناطق شکلگرفته است. مسأله اصلی این نوشتار، ارزیابی دیدگاه سنتگرایان و تاریخی نگران در مورد محراب است. پس سؤال اصلی مقاله، بررسی میزان توجیهپذیری رویکردهای مذکور در مورد هنر اسلامی، بهطور کلی و محراب، بهطور خاص است. بررسی کلی هر دو دیدگاه بسیار انتزاعی بهنظر میرسد. از همینروی انتخاب موضوعی خاص (محراب بهعنوان یکی از عناصر اصلی معماری مسجد) بهتر میتواند زوایای پنهان روشهای موجود در مطالعهی هنر اسلامی را تبیین نماید. فرض اولیه، عدم کفایت هر دو روش یاد شده است. نگارندگان معتقدند باوجود آنکه هر دو دیدگاه از ویژگیهای قابل ملاحظهای بهرهمنداند، اما برخورد یکسونگرانه با عناصر هنر اسلامی (بهطور خاص محراب) نمیتواند تمامی خصوصیات و ویژگیهای زیباشناختی و رمزی آن را تبیین نماید. آنچنانکه اکتفا به مبانی روش سنتگرایانه سبب غفلت از انگیزههای حسی و عاطفی هنرمند، قابلیتهای فرمال و زیباشناختی و بسیاری از اطلاعات تاریخی و اجتماعی خواهد شد و تکیهی انحصاری به رویکرد تاریخینگرانه نیز سبب غفلت از برخی حقایق فرازمانی و مکانی و اعتقادای میشود که ممکن است در روند تبدیل محراب به یک نماد در معماری اسلامی نقش داشته باشد.