رابطه بین تجارب نامطلوب دوران کودکی و افسردگی : نقش واسطه‌ای ذهن‌آگاهی

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی ارشد روان‌شناسی عمومی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد الکترونیکی، تهران، ایران.

2 دانشیار گروه روان شناسی ، ،دانشکده علوم تربیتی و روان شناسی ،واحد اسلام شهر ، دانشگاه ازاد اسلامی ، اسلام شهر ، ایران

doi
10.30495/jpmm.2023.30995.3710
چکیده

مقدمه و هدف: تجارب نامطلوب دوران کودکی ممکن است توانایی فرد برای ایجاد مکانیسم‌های مقابله‌ای سالم و سازنده و همچنین منابع ذهنی لازم برای مدیریت استرس‌های بعدی زندگی را مختل کند. این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین تجارب نامطلوب دوران کودکی و افسردگی (نقش واسطه‌ای ذهن‌آگاهی) انجام شد.مواد و روش‌ها: پژوهش حاضر از لحاظ هدف کاربردی، از لحاظ روش زمینه‌یابی از نوع همبستگی بود. جامعه آماری کلیه جوانان شهر تهران در سال 1400، نمونه آماری 280 نفر و ابزار مورد استفاده پرسشنامه تجارب نامطلوب دوران کودکی (2004، پرسشنامه افسردگی (2010) و پرسشنامه ذهن آگاهی (2006) بود.یافته‌ها: نتایج نشان داد مدل پیشنهادی ارائه شده مورد تایید بوده، چرا که مقدار ریشه‌ میانگین مجذور خطای برآورد (RMSEA) در حد مطلوب (کمتر از 08/0) قرار داشته و علاوه بر آن شاخص‌های برازندگی (NFI، IFI، CFI و GFI) مطلوب بودند (بیشتر از 9/0). مطابق یافته‌ها، تجارب نامطلوب دوران کودکی بر افسردگی با نقش میانجی ذهن آگاهی (مشاهده، توصیف، عمل با آگاهی، عدم قضاوت و عدم واکنش) تاثیرگذار بوده است.بحث و نتیجه گیری: نتایج نشان داد که جنبه‌های ذهن آگاهی رابطه بین تجارب نامطلوب دوران کودکی و افسردگی را به طور قابل توجهی واسطه می‌کنند. شناخت‌های منفی مرتبط با تجارب نامطلوب دوران کودکی ممکن است به توانایی فرد برای توصیف موثر احساسات و آگاهی کامل از لحظه حال آسیب برساند، که ممکن است به علائم افسردگی کمک کند.