تئوری شعر عرفانی از منظر تجربه شعری مولانا
نویسندگان
1 استاد گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران
doi
10.22108/jpll.2024.140612.1816چکیده
شعر عرفانی آنجا که گویای تجارب عرفانی شعرا است، میتواند از دیدگاههای متفاوت مورد توجه قرار گیرد. نویسنده در این پژوهش، با رویکردی هگلی و با تأکید بر ساحت معنوی، شعر عرفانی مولانا را بهعنوان نمونهای بارز بررسی کرده است. شاعران عارف ایرانی، باتوجهبه سائقة تمایزطلبی در ساحت بیانی همانند دیگر ابعاد حیات مادی و معنوی خود، زبانی متمایز برای آثار خویش انتخاب کردهاند. عمده تمایز زبانی اینان از زبان دیگر گروههای زبانی عبارت است از تقیّد زبان شعر آنان به متن ذهنی، شخصیشدگی، نمادین بودن آن زبان و گسیختگی روابط دال و مدلولی برای مضافشدن وابستههای ماهیتی و عاطفی در فاصلة آن دو. شعر عرفانی آنجا که مقصور بر بیان تجارب صرف عرفانی است، متأثّر از ناخودآگاه شاعر، عرضهکنندة عمدهترین تمایلات و علایق سرکوبشده و محققناشدة شاعر است. تخیّل در چنین سرودههایی برای ملموسکردن بُعد ناملموس و معنایی عالم ورای طبیعت از لوازم بایستة شعر عرفانی است. شعر عرفانی صرفاً عرصة تقابل دو سطح روحانی و جسمانی نیست؛ بلکه عنصر سوم یعنی میانجیِ آن دو، فعّالترین و اثرگذارترین نقش را در آن عرصه دارد. «عشق» اغلب در نقش همان عنصر واسطه ظاهر میشود، اما در شعر شاعری همچون مولانا، خود مولانا نیز برای بهدستآوردن چنین نقشی با «عشق» مساهمت میکند. زیبایی در چنین سرودههایی بیشتر در ساحت معنایی متمرکز است. زیبا هرآن چیزی است که مجلای معنای تامّ هستی باشد. لذت ناشی از خوانش اشعار عرفانی عمدتاً در گرو اصل «تذکار» است؛ بدینمعنی که خوانش این اشعار سبب تداعی خاطرات ازلی و انبعاث شوق تجربة آن خاطرات است.