مبانی فهم حکمت دینی در گفتمان مولوی
نویسندگان
1 دانشیار فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه اصفهان
2 دانشجوی دکتری حکمت متعالیه دانشگاه اصفهان
doi
چکیده
مولوی معارف دینی و آسمانی را حکمت دینی نامیده است. دین نه تنها از نظر او معرفت است بلکه معرفتی محکم، استوار و بیرقیب است. حکمت دینی از نظر مولوی، حکمت متعالیهای است که در پی تبیین و ارائه راهکارهای تعالی معنوی انسان است. دیگر حکمتها، حکمتهای دنیوی هستند و وظیفه تبیین معاش و مناسبات این جهانی را بر عهده دارند. مولوی حلقه واسط بین انسان و حکمت دینی را نیستیشناسی، هستیشناسی و متنشناسی میداند. به نظر مولانا کسی که این سه مقدمه که مجموعاً پیشنیاز فهم حکمت دینی و در حقیقت منطق فهم آن است را نشناسد، نباید انتظار فهم این حکمت را داشته باشد. مولانا که پیشفهمهای خود را از عرفان گرفته است معتقد است بین عرفان و فهم حکمت دینی پیوند ناگسستنی وجود دارد چون از نظر او عرفان اصولاً متکفل تبیین پیشنیازهای هرمنوتیکی حکمت دینی است. از نظر او تفاوت بین عرفان و فلسفه این اس که فلسفه فاقد نیستیشناسی است و هستیشناسی آن نیز ناقص است بنابراین فلسفه با حکمت دینی قرابتی ندارد و نباید از آن انتظار فهم حکمت دینی را داشت. به نظر مولوی انسانِ نیست شده به هنگامِ شدت اشتیاق به وصل و پس از وصل به هست، وحی و حکمت را دریافت میکند. عالیترین و نابترین این وحیها که نصیب مشتاقترینِ وصل جویان شده است حکمت دینی است، که نوعِ ختمی مرتبت آن، در قرآن تجلی یافته است. قرآن متن ناب و دست نخوردهای الهی برای نیهای جدا افتاده از نِیِستان معنا و قطرهایِ طالبِ دریا و عاشقانِ وصلجویِ هستی است. مولوی معتقد است طالبان تجربه نبوی و حکمت دینی نباید این متن وحیانی را با دیگر متون مقایسه کنند چرا که اولاً این متن همچون دیگر متنها نیست و ویژگیهای خاص خود را دارد. ثانیاً فهم آن از منطق ویژهای برخوردار است و مبانی و قواعد فهم خود را میطلبد.