بیحرف روییدن کلام (بررسی اسباب و انواع خاموشی از دیدگاه مولوی)
نویسندگان
1 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تربیت مدرس
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تربیت مدرس
doi
چکیده
یکی از اصول اساسی و مهم عرفان، پنهان کردن راز یار و دم فرو بستن از بیان اسرار شهود و دیدار است و عجیب آنکه حرارت و شور این دیدار آنقدر قوی است که زبان عارف را بیاختیار به جنبش در میآورد و از زبان او راز میگوید. این حالت فقط وقتی پدید میآید که عارف کاملاً خود را مخلوع الاراده کرده باشد و نه تنها زبان که حتی درون خود را هم خاموش کرده باشد. این خاموشی سه مرحله دارد: مرحلة نخست وقتی است که زبان سالک خاموش میشود؛ ولی ضمیر گویاست، مرحلة دوم وقتی است که ضمیر هم خاموش میشود، و مرحلة سوم آن است که پس از خاموشی ارادی زبان و ضمیر، زبان عارف بیاختیار او، و در عین خاموشی ضمیر او، به سخن در میآید و بدون خواست و ارادة او سخن میگوید، تا جایی که خود عارف نیز متحیّرانه به سخن در میآید و میپرسد « آنکه گوید از لب من راز کیست؟ / بشنوید این صاحب آواز کیست؟» در این مقاله چگونگی این موضوع متناقضنما درعرفان و بخصوص در دیدگاه و اندیشه مولوی بررسی و تبیین شده و سرانجام نشان داده شده است که مولوی از کسانی است که ضمیرشان خاموش؛ ولی زبانشان گویاست.