واژگان فرهنگی- جغرافیایی: نسبیت زبانی یا گفتمان واژه؟
نویسندگان
1 استادیار زبانشناسی همگانی/ دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
2 کارشناس ارشد آموزش زبان فارسی به غیر فارسی زبانان/دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
3 دانشیار زبانشناسی همگانی/دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران
doi
10.22099/jill.2021.40335.1249چکیده
هدف این پژوهش بررسی تفاوت واژگان فرهنگی-جغرافیایی در گویشهای مناطق جغرافیایی مختلف ایران است. پرسش این است که آیا آنچه در گسترة این واژگان وجود دارد تائید دیدگاه فرضیة نسبیت زبانی ورف (1956) است و باید از منظری شناختی به رابطة میان زبان و تفکر در این گویشها توجه کرد یا این تفاوت و به طور کلی موضوع «واژگان فرهنگی-جغرافیایی» را باید از نگاهی گفتمانی و از سوی مقابل یعنی تأثیر فرهنگ و جامعه بر زبان واکاوید و تحلیل کرد. این تحقیق به روش توصیفی-تحلیلی در چند مرحله و طی دو پرسشنامه (به ترتیب با 110 و 148 مشارک) صورت گرفت. پاسخها و دادهها با در نظر گرفتن تمام مؤلفههای دخیل امتیازدهی و به صورت کیفی و کمی تحلیل شدند. نتایج نشان میدهد واژگان جغرافیایی-فرهنگی بیش از آنکه به شناخت و نوع تفکر مردم جغرافیاهای مختلف گره خورده باشد، به شرایط اقتصادی-اجتماعی فرهنگها پیوند دارد. این واژگان انعکاس تمایزات شناختی نیستند بلکه آینهای از جغرافیا، اقلیم، زیستبوم، مشاغل و رسوم جغرافیایی- فرهنگی گویشوران خود هستند و به عنوان جزئی از یک پیکرة گفتمانی بزرگ، جزئیات و ناگفتههای بسیاری را از اقلیم محل تولید با خود حمل و منعکس میکنند. بنابراین، این تفاوتهای واژگانی، به تفاوت فرهنگ و زیستبوم گویشوران بازمیگردند و در حیطة نسبیت زبانی و شناخت نیستند. دستاورد این پژوهش، تأکید به مرز باریک میان این دو نوع تفاوت واژگانی است که معمولاً در پژوهشهای شناختی-گفتمانی نادیده گرفته شده است.