رواناسطورهشناسی رمان کودکانۀ «بابابزرگ کلهپشمکی و صورتی من»، با رویکرد تکاسطورۀ کمپبل
نویسندگان
1 گروه ادبیات کودک و نوجوان، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران.
doi
10.30479/irpli.2025.21730.1264چکیده
همچون دیگر اسطورهشناسان ساختگرا، جوزف کمپبل برای جملگی قصهها و اسطورهها، فراسوی تنوعات و تفاوتهای فرهنگی، قائل به زنجیرهای از شباهتهای جهانشمول است. وی ساختار پیرنگ اساطیر ملل و اقوام مختلف را مبتنی بر الگوی واحدی موسوم به «تکاسطورۀ سفر قهرمان» میانگارد که شامل سه مرحلۀ عزیمت، تشرف و بازگشت است. از نظر وی بر این سهگانه، هفده کهنالگو مترتب است. کمپبل جهانشمولیِ کهنالگوهای تکاسطوره را برخاسته از ریشههای روانی مشترک انسانها میداند. سفر قهرمان شامل دو وجه آفاقی و انفسی است. وجه آفاقی سفر قائم بر حرکت محسوس و جسمانی قهرمان است و وجه انفسی آن، قائم بر تحولی روانشناختی و دگردیسی درونی او. از همین رو، رویکرد رواناسطورهشناسیِ تکاسطورۀ قهرمان، بهعنوان حلقۀ واصل ادبیات و روانشناسی رهیافتی میانرشتهای برای خوانش متن بهشمار میآید. پژوهش پیشِرو بر آن است که زیرساخت رواناسطورهشناختی داستانهای تشرف را در ادبیات کودک مطمح نظر قرار دهد. در همین راستا، با روشی تحلیلیتوصیفی و وفق نظریۀ تکاسطوره، چگونگی بازنمایی سیر آفاقی و انفسی قهرمان را در رمان «بابابزرگ کلهپشمکی و صورتی من» بررسی میکند. رمان مذکور اثر نسریننوش امینی رمانی برای گروه سنی «ج» است. علت انتخاب این رویکرد برای تحلیل اثر مذکور درونمایۀ تشرف و حضور تمام هفده کهنالگوی تکاسطورۀ قهرمان در آن است. نتیجۀ پژوهش نشان میدهد، الگوی «سفر قهرمان» برای بازنمایی فرایند تکوین قهرمان در داستانهای تشرف کودک کارآمد است.