واکاوی مفهوم خویشاوندکشی در شاهنامه فردوسی بر اساس تحلیل تبارشناسی فوکو
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشکده علوم انسانی دانشگاه گیلان، رشت، ایران
2 گروه زبان و ادبیات فارسی دانشکده علوم انسانی دانشگاه گیلان، رشت، ایران
3 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشکده علوم انسانی دانشگاه گیلان،رشت، ایران
doi
10.30479/irpli.2025.22583.1349چکیده
خویشاوندکشی در ادبیات جهان دارای پیشینه است و در ادبیات فارسی، در شاهنامه فردوسی بروز یافته است. شاهنامه به دلیل چند ساحتی و چند ژانری بودنش، لایه های متعدد معنایی دارد و برای درک بهتر ساختار کلی آن باید واکاوی شود. تعاملات کنش گران و کنش پذیران در شاهنامه، رخدادهایی دراماتیک و تراژیک از برخورد روابط انسانی را رقم میزند که روابط پدر-فرزندی بین آنان برجسته است. شاهنامه روابط پدر-فرزندی را در کنار تأثیرگذاری بر سرنوشت شخصیتها، بازتاب دهنده ارزشهای فرهنگی و اجتماعی جامعه ایرانی میداند. مسئله اصلی پژوهش، بررسی دلایل خویشاوندکشی در شاهنامه فردوسی بر اساس تحلیل تبارشناسی میشل فوکو است. با استفاده از این نظریه، ساختار قدرت و روابط خانوادگی در شاهنامه بررسی میشود تا تحلیل خویشاوندکشی با توجه به روابط پدر-فرزندی به دست آید. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی ضمن بررسی ساختار قدرت و معیارهای اخلاقی، برای رسیدن به مهمترین علل خویشاوندکشی، روایات شاهنامه را با ساختار روابط پدر با فرزندان و برعکس بررسی و تحلیل مینماید. هدف این پژوهش ریشهیابی دلایل خویشاوندکشی با توجه به نحوه تولید و بازتولید قدرت در داستانهای شاهنامه است. یافتههای این پژوهش نشان میدهد: میل روانی و سیاسی پدران (پادشاهان و پهلوانان) به قدرت، تحت تأثیر اخلاق، سرنوشت و نظامهای سلطه بیشترین تأثیر را در خویشاوندکشی دارد. در بستر روایات حماسی عمدتاً اخلاق و سرنوشت، هم بازتاب دهنده قدرت و هم سازنده قدرت هستند؛ خویشاوندکشی در شاهنامه، فراتر از یک تراژدی فردی، مانند ابزاری برای بازنمایی کارکرد قدرت در نظامهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی عمل میکند.