واکاوی روان‌کاوانه/ جامعه‌شناختی مرگ و زندگی در دو رمان جنگ: «ارمیا» و «پل معلق»

نویسندگان

1 استادیار گروه جامعه شناسی. پژوهشکده امام خمینی (س) و انقلاب اسلامی

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی. گروه مطالعات ادبی. پژوهشکدۀ تحقیق و توسعۀ علوم انسانی (سازمان سمت). تهران. ایران.

doi
10.30479/irpli.2025.21294.1226
چکیده

در مقالۀ حاضر کوشیده‌ایم با تمرکز بر دیالکتیک مرگ/زندگی در دو رمان ارمیا و پل معلق، به مسئلۀ بن‌بست/گشودگی در آنها بپردازیم. در بحث از «رانۀ مرگ» و «میل زندگی»، و نسبت سوژه با آنها در متن رمان‌ها، رویکرد اصلی و مبنای نگرش ما دستگاه روانکاوی فرویدی بوده است. به دیگر سخن، در این سطح، تحلیل درون‌متنی است؛ اما مسئلۀ اصلی ما در اینجا این بوده است که دریابیم یافته‌های روانکاوانه از داده‌های متن در باب مرگ/ زندگی، در نسبت با زمینۀ اجتماعی و ساخت جمعی آگاهی به کدام دلالت‌های اجتماعی راه می‌برند. به بیان روشن‌تر، کوشیده‌ایم دریابیم که سیطرۀ رانۀ مرگ یا زندگی در هر یک از این دو رمان، به چه «بن‌بست» یا «امکان»‌های اجتماعی انجامیده است و این بن‌بست/امکان‌ها چه نسبتی با وضعیت جنگ دارند. به این صورت، از متن به زمینه حرکت کرده و روانکاویِ متن را به جامعه‌شناسی آن متصل نموده‌ایم. در رمان ارمیا شاهد سیطرۀ «طبیعت/مرگ» بر سوژه هستیم و در نهایت، ارمیا ناتوان از بازگشت به زندگی، به «بن‌بست» می‌رسد و در ساحت مرگ، گرفتار ایستایی می‌شود؛ اما در پل معلق علیرغم فشار طبیعت/ مرگ، سوژه به زندگی و عشق و کردار بازمی‌گردد و گشودگیِ ناظر به «میل زندگی» سربرمی‌آورد. در هر دو رمان، نسبت سوژه با مرگ/ زندگی، به جنگ مرتبط است و سوژه به مثابۀ «بودن در وضعیت جنگ» است که مرگ یا زندگی را انتخاب می‌کند. این انتخاب، ناظر به دو ساخت اجتماعی آگاهی دربارۀ جنگ است که در کلیت رمان، انضمامی شده است.

کلیدواژه‌ها