بررسی مؤلّفه‌های دیستوپیایی در رمان «شازده احتجاب» هوشنگ گلشیری

نویسندگان

1 دانشیار، عضو هیأت علمی گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران

2 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زابل- ایران

doi
10.30479/irpli.2026.21799.1268
چکیده

ادبیات دیستوپیایی (Dystopian Literature) به عنوان ژانری انتقادی، جوامعی را بازنمایی می‌کند که در آن‌ها سلطۀ مطلق، خفقان فضایی، گسست هویتی، انجماد زمان، پوچی وجودی و انحطاط اخلاقی به عنوان ابزارهای نقد اجتماعی عمل می‌کنند. رمان «شازده احتجاب» اثر هوشنگ گلشیری، روایت غیرخطی زوال خاندان اشرافی قاجاری را از منظر شازده در لحظات احتضار نشان می‌دهد. بازگشت به گذشته و بازنمایی خشونت موروثی و سلطۀ اجداد، فضایی خفقان‌آور و دیستوپیایی خلق می‌کند. این پژوهش توصیفی-تحلیلی، با تمرکز بر مؤلفه‌های دیستوپیایی اثر، تلاش دارد رابطۀ میان ویژگی‌های دیستوپیایی و شیوه‌های روایی گلشیری در خلق فضای انتقادی را بررسی کند. نتایج نشان می‌دهد که گلشیری با استفاده از تکنیک‌های مدرنیستی مانند ساختار دانای محدود، تک‌گویی درونی و ابهام زمانی، هویت و زمان را به تجربه‌ای تعلیقی و دیستوپیایی بدل می‌کند. در این رمان سلطۀ موروثی، هویت را تحمیلی می‌سازد، انجماد زمان، حال را متوقف می‌کند و انحطاط اخلاقی، روابط انسانی را به پوچی تقلیل می‌دهد. همچنین، لایه‌های مقاومتی مانند تردیدهای شازده و جستجوی آگاهی فخری، بن‌بست تاریخی-اجتماعی را به نقدی پویا بر توتالیتاریسم تاریخی ایران تبدیل می‌کنند. بازگشت‌های پراکنده به گذشته، انجماد زمان را تعمیق و دیستوپیا را به زندانی روانی- تاریخی مبدل می‌سازند و ادبیات را به آینه‌ای برای تأمل در مقاومت و تحول بدل می‌کنند.