جدال فلسفی ژانپل سارتر و میشل فوکو در رمان «پرواز بر فراز آشیانۀ فاخته»
نویسندگان
1 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شیراز
2 گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان
3 گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان
doi
10.30479/irpli.2025.21344.1231چکیده
ژانپل سارتر با اصل سوژۀ شناسای خودبنیاد بر سه اصل اومانیستیِ آزادی، اختیار و انتخاب بر سرنوشت بشر صحه گذاشتهاست. آدمی آزاد است، در قبال خود و دیگران مسؤولیت دارد و مجبور است دست به انتخاب بزند. در مقابل این تفکر با فلسفۀ میشل فوکو مواجه هستیم که بر میکروفیزیک قدرت با اِعمال تکنیکهای مراقبتی، تکنولوژیهای نظارتی، سوژهشدگی، انقیاد و تسلیم تأکید دارد. رمان «پرواز بر فراز آشیانۀ فاخته» نوشتۀ کن کیزی، محل جدال این دو مدل فلسفی است. این پژوهش با روش توصیفی_تحلیلی چنین یافتهاست که سرپرستار رچد و سه پسر سیاه پوست و دیگر کارکنان نمایندگان فوکو هستند. مکمورفی، رئیسبرومدن، هاردینگ و دیگر بیماران، نمایندگان وانهاده، نگران و گاهی نومید سارتر هستند که برای رسیدن به آزادی دست به انتخاب و عمل میزنند. غلبۀ مکمورفی بر بخش، غلبۀ مدل اندیشۀ ساتر بر فوکو است و وارد کردن مکمورفی به دستۀ گیاهان، با عمل جراحی لوبوتومی بهدستور پرستار رچد، غلبۀ مدل اندیشۀ فوکو بر سارتر است؛ اما درنهایت با فرار برومدن و رسیدنش به آزادی، سارتر پیروز میدان است.