افقهای مشترک نقد تاریخی و نقد ادبی
نویسندگان
1 دانشیار گروه تاریخ، دانشگاه بین المللی امام خمینی
doi
10.30479/irpli.2024.20523.1144چکیده
امروزه مفهوم نقد، هم از جنبه نظری و هم از حیث کاربردی آن، یکی از مهمترین موضوعات مورد بررسی در حوزههای مختلف علوم انسانی است. در این میان نقد تاریخی و نقد ادبی بیشترین قرابتها را با هم داشته و در معرض بیشترین توجهات و مناقشات نیز بوده است. در واقع حلقه مشترکی که سبب گشته این دو حوزه نقد تا این اندازه قریب و نزدیک شوند، محوری بودن «متن» در هر دو حوزه است. متون تاریخی و متون ادبی از جنبه «متنیّتشان» وجوه اشتراک بسیار زیادی با هم داشته و از این منظر نقد تاریخی و نقد ادبی که در واقع نقد متن تاریخی و نقد متن ادبی هستند نیز بیبهره از این وجوه اشتراک نبودهاند. از این رو روشهای کاربردی در هر دو نقد تاریخی و ادبی نیز بر اصول و مبانی مشترک استوار شده است. این اصول و مبانی در حوزه نقد تاریخی در قالب تفسیرگرایی (تأویلگرایی) و در حوزه نقد ادبی عمدتاً در قالب تاریخگراییِ نو پدیدار گشته است. با این وصف در این پژوهش تلاش بر آن است تا با روشی تحلیلی ـ تطبیقی و با تکیه و تأکید بر تفسیرگرایی و تاریخگراییِ نو، دو حوزه نقد ادبی و نقد تاریخی مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد.