استعاره مرگ در شعر احمدرضا احمدی از دیدگاه زبانشناسی شناختی
نویسندگان
1 دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه مازندران
doi
10.30479/irpli.2024.19114.1103چکیده
استعاره مفهومی یکی از مهمترین دیدگاههای زبانشناسی نوین است که در تحلیل متن و زبان ارتباطی، نقش ویژه و جدیدی را ایفا میکند. مرگ مفهومی لغزنده و درکناپذیر است و همواره از طریق ابژهای عینی و ملموس درک میشود. در نظریهی استعاره مفهومی که بر پایه تفکرات زبانشناسان شناختی شکل گرفته است، مرگ با نگاشتهایی نظیر «مرگ قدرت است»، «مرگ سفر است»، «مرگ انسان است» بیان شده است. براین اساس، با هدف بررسی مفهوم مرگ در شعر احمدرضا احمدی، شاعر معاصر، ابتدا به طرح مفاهیم کلی استعاره پرداخته، سپس استعاره مفهومی را از دیدگاه زبانشناسان شناختی تعریف و طبقهبندی کردهایم. پژوهش حاضر پیوندِ میان استعاره و بنیانِ فکری شاعر را بررسی میکند و به این میپردازد که احمدی چگونه توانسته از طریق استعاره، ایدئولوژی و نگرش خود را درباره مرگ بیان کند. شواهد نشان میدهد مفهوم مرگ در شعر احمدی با توجه به کاربرد استعاره مفهومی، با احساسات ناب شاعرانهی او در آمیخته و اغلب از مفاهیم قراردادی استعاری فراتر رفته است. مرگ اغلب به مثابه موجود یا جسمی انگاشته شده که همراه شاعر است و با نگاشتهایی نظیر «مرگ پدیدهای حاضر است»، «مرگ انسان است» به مرگاندیشی احمدی و بسامد مفهوم مرگ در شعر او دلالت دارد. با توجه با تاریخ مجموعههای مورد بررسی استعاره مفهومی مرگ، به مرور در اندیشه شاعر نمود پررنگتری مییابد.