رویکرد جهانوطنیگرایی در مکتب جهانوطنیگرایی و آزاداندیشیهای مولانا
نویسندگان
1 دانشگاه گلستان
2 دانشگاه گلستان
doi
10.30479/irpli.2024.19126.1104چکیده
هدف این مقاله بررسی و مقایسه مؤلفههای جهانوطنیگرایی در مکتبی به همین نام و اندیشههای مولاناست. در مکتب جهانوطنگرایی که در قرن بیستم توسط والری لاربو و پل موران وارد ادبیات شد، انسانها فارغ از دین، نژاد و سایر تفاوتها هموطن یکدیگرند، زمین وطن مشترک تمام انسانها است و مرزبندیهای سیاسی و جغرافیایی تمایزی میان انسانها ایجاد نمیکند. از دیگر سو، اندیشه برابری و اشتراک انسانها از نظر جایگاه انسانی در آراء مولانا نیز مشاهده میشود. گرچه وی در بیشتر آثارش بر لزوم توجه به باطن و پرهیز از صورتگرایی تاکید میکند، اما با توجه به تفاوت دیدگاه و تعریف عرفان از دنیا، وطن و انسان با دیدگاه انسان امروزی و خصوصاً انسان غربی، نمیتوان توقع داشت تعاریف و محدودههای مفاهیم و مؤلفههای جهانوطنگرایی در این دو دیدگاه یکسان باشد. لذا، این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی به مقایسه برخی از مؤلفههای جهانوطنیگرایی این دو جریان فکری و کشف وجوه شباهت و افتراق آنها میپردازد. نتیجه پژوهش نشان میدهد که مؤلفههایی همچون وحدت ادیان، وحدت انبیاء، وحدت وجود، انسانگرایی و نادیده انگاشتن تفاوتهای انسانی و پرهیز از صورتگرایی از اشتراکات مکتب جهانوطنیگرایی با اندیشههای مولانا به شمار میروند. با این حال، مولانا وطن را در مفهوم سیاسی به کار نمیبرد و عالم معنا و نیز جهان آغازین مبدا را موطن اصلی انسانها میداند، اما وطن در اندیشهی جهانوطنیگرایی همین سرزمین مادی با مرزها و مختصات جغرافیایی مشخص است. کلیدواژهها: جهانوطنیگرایی، اندیشههای غربی، مولانا، جهانی شدن