تحلیل روایتشناسانۀ داستانک جنیلعبت بهمثابۀ دیگریِ خیالی در عبهرالعاشقین
نویسندگان
1 دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی
doi
10.29252/kavosh.2026.23834.3777چکیده
این پژوهش به تحلیل روایتشناسانۀ پیشدرآمد کتاب عبهرالعاشقین روزبهان بقلی شیرازی یعنی روایت «جنیلعبت» میپردازد و میکوشد آن را هم در مقام متنی عرفانی و هم بهمثابۀ روایتی ادبی و ساختمند بررسی کند. مسألۀ اصلی آن است که چگونه میتوان با تکیه بر نظریههای روایتشناسی معاصر، ساختار روایی و نقش شخصیت لعبت را در شکلدهی به فرایند داستانی تحلیل کرد. روش پژوهش بر پایۀ رویکرد تحلیلی-ترکیبی است و درکنار خوانش باختینی، از چهار دستگاه نظری ژرار ژنت ( G é rard Genette) ، تزوتان تودورو ف ( Tzvetan Todorov ) ، پل ریکور ( Paul Ricoeur) و میکه بال ( Mieke Bal) بهره میگیرد تا از خلال آن، واحدهای روایی این بخش از متن روشن شود. در سطح روش، روایت به چهار واحد اصلی_ مواجهه، آغاز مکالمه، تمنای عاشقانه و تشکیل عشق دوسویه_ تقسیم و هر واحد بر اساس مبانی نظری نامبرده تحلیل میشود. از منظر ژنت، سطوح سهگانۀ روایت (داستان، روایت و گفتمان روایی) و مقولههایی چون تمرکز درونی و زمانمندی بهکار گرفته میشود. از دید تودوروف، الگوی گسست و بازگشت به تعادل در ساختار این متن بازشناسی میشود. در چشمانداز ریکور، سهگانۀ میمسیس (پیشپیکربندی، پیکربندی، بازپیکربندی) ابزار فهم فرایند تفسیر این متن و تبدیل تجربه به روایت است و سرانجام با تکیه بر میکه بال، تمایز میان فابولا، داستان و متن امکان تحلیل کارکرد شخصیتها بهعنوان فاعل، مفعول یا ضدفاعل فراهم میآید. بررسی انجامشده نشان میدهد که لعبت در مقام «دیگریِ خیالی» عنصری منفعل نیست، بلکه نیرویی کنشمند در روایت است که همزمان میل را برمیانگیزد و بر آن محدودیت میگذارد. این دوگانگی، گفتمان روایت را به جلو میراند و امکان تکوین کتاب را در قالب شرح عشق فراهم می کند . درنهایت، نتیجۀ پژوهش تأکید دارد بر اینکه خوانش روایتشناسانۀ عبهرالعاشقین ظرفیتهای تازهای را در بازفهمی متون عرفانی آشکار میکند که قبلاً اغلب تنها در افق زبانی و معنوی تحلیل میشدهاند، اما در ساختار روایی نیز حامل لایههای پیچیده و نظاممند هستند.