راهبری شناختی صنایع بلاغی در زبان عرفان؛ مطالعه موردی اسلوب حکیم

نویسندگان

1

2 دانشگاه علوم پزشکی شیراز

doi
10.29252/kavosh.2026.23548.3745
چکیده

زبان عرفانی در سنت اسلامی همواره در مرز میان توصیف تجربه‌های شهودی و هدایت و تربیت مخاطب قرار داشته و همین دوگانگی، آن را به یکی از حوزه‌های مناقشه‌برانگیز زبان‌شناسی بدل ساخته است. پژوهش حاضر با تمرکز بر صنعت بلاغی «اسلوب حکیم» و با اتکا ب ر نظریه ربط اسپربر (Sperber) و ویلسون (Wilson) ، نشان می‌دهد که چگونه عارفان در موقعیت‌های تعاملی، از راه نقض انتظارات زبانی و بازآرایی محیط‌های شناختی، فرآیندهای معنا‌سازی را به ابزاری برای تعلیم و تحول ذهنی – معرفتی مخاطب بدل می‌سازند . در این پژوهش تحلیل کیفی ۴۰ نمونه «اسلوب حکیم» در متون عرفانی در دو لایه انجام شد: نخست، بررسی سازوکارهای اسلوب حکیم بر پایه نظریه ربط؛ دوم واکاوی کارکردهای تربیتی و معرفت‌زای آن در بستر عرفان . یافته‌های پژوهش نشان دادند که اسلوب حکیم پنج کارکرد اصلی دارد: نقض انتظارات سطحی و ارتقای نگاه از ظاهر به باطن؛ تبدیل موقعیت‌های تهدیدکننده به آموزش اخلاقی – عرفانی؛ واژگونی جایگاه دانایی از طریق کنش معرفت‌زای فرودستان؛ بازتعریف مفاهیم با فروپاشی دلالت عرفی و نقد هژمونی فقه و مقابله با گفتمان شریعت‌مدار. این الگوها به‌طور نظام‌مند نشان می‌دهند که زبان صوفیانه، با تحمیل تلاش پردازشی هدفمند، موجب تولید آثار شناختی ژرف و تغییرات معنایی پایدار می‌شود . اهمیت این پژوهش در پیوند میان زبان‌شناسی شناختی و مطالعات عرفانی و نشان دادن این حقیقت است که زبان عرفان نه صرفاً بازتاب تجربه، بلکه «ابزار کنش معرفت‌زا» است که در آن زبان خود بدل به یک مسیر سلوکی می‌شود .