همراهی استعاره و اسطوره در ادبیات عصر تیموری و صفوی براساس داستان مهر و ماه

نویسندگان
doi
10.29252/kavosh.2021.15596.2961
چکیده

داستان مهر و ماه، ماجرای عشق مهر شرقی به ماه غربی و عزیمت وی برای رسیدن به معشوق است. این داستان، الگوی گسترش­ یافتۀ غزل است که بر ساختارهای روایی و اپیزودهای (خرده داستان­ های) قصّه ­ های عامیانه منطبق شده­ است؛ گفتمان منجمدی که بر اثر استعمال و تکرار در طول زمان تبدیل به کلیشه شده و تجدید و بازسازیِ خود را در تلفیق با گونۀ دیگری یافته است. در داستان، ادغام و تعامل دو نوع ادبیِ غزل و روایت دیده می­ شود که در عین درهم ­تنیدگی، مرزهای هر یک قابل جداسازی است؛ به عبارتی، غزل ­ های درون روایت از قصّه جدا می ­ شوند ولی همگنه ­ هایی که داده ­ های انتزاعی را در سطح رویی گفتمان صورت بخشیده ­ اند، روابط میان نشانه ­ ها را پیچیده کرده ­ اند. برنامۀ روایی بر کنشِ برنامه ­ محور مبتنی است و غزل جریانی احساسی است که در کلّ گفتمان نمود دارد. تحلیل نشانه ­ معناشناختی با تمایز غزل به عنوان جریان عاطفی و روایت به عنوان نظام برنامه ­ محور، کارکرد و تعامل هر دو را در کلّیت گفتمان بررسی می ­ کند. استعاره ­ های غزل با صورت ­ بخشی به مقوله ­ های بنیادین معنا چه تغییری در لایۀ نحوی و سطح زیرین ایجاد کرده ­ اند؟ گونۀ عاطفی توانسته با شکستن هنجارهای زبانی، نمایه ­ های تازه تولید کند؟ کاربرد نمایه ­ ها و استعاره ­ های غزل در روایت، گفتمان غزل را عینی کرده است، امّا این محسوس ­سازی با تحلیلی که از شعر و ادبیات عصر تیموری و صفویه می ­ شود و مدعی است که از اسطوره تهی شده، هم ­ سو نیست، زیرا هستۀ مرکزی گفتمان همچنان بر اسطوره نهاده شده است.