تبلور پسامدرنیستیِ نظریه مرگ مؤلف در رمانِ «نویسنده نمی‌میرد، ادا درمی‌آورد»

نویسندگان

1 دانشگاه علوم پزشکی لرستان

2 دانشگاه آزاد اسلامی

doi
10.29252/kavosh.2021.15957.2997
چکیده

در پیِ نظریّه «مرگ مؤلّف» رولان بارت ( Roland Barthes )، اقتدار مؤلّف در نقد نو، با چالش‌ جدّی و بی‌­سابقه­ ای روبه­ رو شد. مرگ ­مؤلّف تأثیری آشکار در پسامدرنیسم داشته است، به­ طوری­ که برخی شگردهای پسامدرنیستی تبلوری از نظریّه مرگ ­مؤلّف­ اند که جایگاه مقتدرانه نویسنده را به مخاطره انداخته ­اند. بارت این دیدگاه سنّتی را که مؤلّف، منشأ متن، منبع معنا و تنها شخص صاحب صلاحیت برای تفسیر است، رد می­ کند. به باور او، «مرگ مؤلّف» برابر با تولّد خواننده است؛ چرا که معنا نه در مبدأ متن بلکه در مقصد متن است. پس، اگر مبدأ را «مؤلّف» و مقصد را «خواننده» بدانیم، معنا در مقصد شکل می‌گیرد و پدیدآورنده اثر، دیگر مرکز توجه و تأثیرگذار نیست و این، خود اثر است که در هربار خوانده یا دیده­ شدن از سوی مخاطب، تولید معنا می­ کند. در این مقاله، رمان «نویسنده نمی‌میرد؛ ادا درمی ­ آورد» نوشته «حسن فرهنگی» بر اساس نظریّه «مرگ مؤلّف» بررسی ­ شده ­ است. نتایج پژوهش نشان می ­ دهد که مؤلّف در این رمان پست­  مدرن، از شگرد ­ هایی مانند قدرت اختیار و انتخاب­ دادن به خواننده (خواننده محوری)، اعتراض شخصیت به روند داستان و دخالت در نگارش آن، جدال شخصیت داستان با نویسنده و نافرمانی، تأکید بر داستان­ بودگی و عمل نوشتن، بینامتنیّت، و درآمیختن زندگی واقعی نویسنده با زندگی داستانی شخصیت ­ ها استفاده کرده­ است. این­ شگردها از مؤلّف­ محوریِ متن، می­ کاهند و نقش خواننده را برجسته می­ کنند و رمان را به رمانی پست­ مدرن و مبتنی بر نظریّه مرگ مؤلّف بدل می­ سازند.