روایتهای شکست چالدران در تاریخنویسی صفوی: انکار و به حاشیه رانی، خطای قزلباشان، پذیرش و مشروعیتبخشی به شاه آرمانی- شیعی
نویسندگان
1 استادیار گروه تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
2 استادیار گروه تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
3 دانشجوی کارشناسیارشد تاریخ، گرایش ایران دوره اسلامی، گروه تاریخ، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
doi
10.22034/hsow.2025.2048086.1589چکیده
جنگ چالدران، رویدادی تأثیرگذار در هنگام بنیانگذاری و تثبیت دولت صفویه بود؛ چراکه به چهرهی شکستناپذیر شاه، ضربهی سهمگینی وارد ساخت و موجب تضعیف مشروعیت شاهاسماعیل شد. دشواری هضم این شکست، تاریخنویسان هواخواه صفویان را به بازاندیشی در باب روایت جنگ چالدران واداشت. این مقاله با رویکرد توصیفی-تحلیلی در پی پاسخ به این پرسش است که منابع تاریخنگاری عصر صفوی چگونه با این شکست مواجه شدهاند؟ سنجش شیوههای بازنمایی جنگ چالدارن در تاریخنویسی دورهی شاهاسماعیل و پس از آن، دو الگو در طرحاندازی روایی تجربهی این ناکامی را مینمایاند: نخست، در روایت کتابهای حبیبالسیر و فتوحات شاهی، انکار و به حاشیه رانی شکست، رویکرد غالب است. کتاب فتوحات شاهی برای گریز از نشان دادن سیمای تلخ شکست، از خیر روایتش میگذرد. از سوی دیگر، خواندمیر شکست در جنگ چالدران را امری حاشیهای میانگارد و از اساس تجربهی آن را طرد و انکار میکند. دوم، در منابع تاریخی پس از مرگ شاهاسماعیل، هرچند تلخی ناکامی این نبرد پذیرفته میشود، با این حال، با توجه به اقتضائات زمانه و در راستای توجیه شکست خطاهای نیروهای قزلباش، برجسته میگردد؛ و روایت جنگ چالدران بهگونهای طرحاندازی میشود که ابهت شاهاسماعیل حفظ شود و خللی بر مبانی مشروعیت این حکومت وارد نشود.