پارادایمهای تبیین در مطالعات تاریخی جنگ
نویسندگان
1 استادیار، گروه تاریخ، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
doi
چکیده
نقش برسازندهی جنگ در حیات جوامع انسانی، مطالعات تاریخی را به ارائه تبیینهای متکثری از این پدیده اجتماعی سوق داده است. اگر بپذیریم که این آشفتگی و کثرت تبیینها برآیند چشماندازهای معرفتی متفاوت مورخان است، در آن صورت بازشناسی مبانی پارادایمیِ مدلهای تبیین، راه غلبه بر این آشفتگی خواهد بود. با عطفنظر بدین مهم پژوهش حاضر در صدد پاسخ بدین پرسش برآمد که کاربست صحیح مدلهای تبیینی در مطالعات تاریخ جنگ بر اساس چه معیاری تعیین میشود. اگر بپذیریم که هستیشناسی اجتماعی مورخان واجد الزامات روششناسانهای است که با یک مدل تبیینی سازگاری بیشتری دارد، در آن صورت میتوان مسأله مقاله را با صورتبندی سه پارادایم تبیینی در مطالعات تاریخی جنگ پاسخ داد: بر اساس پارادایم تفهمی، کاربست مدل تفهمیِ تبیین مستلزمِ پذیرش پاسخ اتمیستی به مسأله عاملیت و ساختار و انکار نقش تعیّنبخش کلهای اجتماعی در وقوع جنگ است. در پارادایم قیاسی قانونشناختی، کاربست مدل قانون فراگیر تبیین تنها در شرایطی صحیح خواهد بود که تأکید هستیشناسی کلگرایانه بر نقش تعیّنبخش ساختارهای اجتماعی و فرهنگ مسلم انگاشته شود. در پارادایم روایی نیز تبیین پدیده اجتماعی جنگ مستلزم آن است که با استناد به ساختمندگرایی، عاملیت و ساختار را ثنویتی متداخل تلقی نموده و روایت را با لحاظ کردن تأثیر دوسویه موقعیتهای اجتماعی و پاسخ عاملان تاریخی به موقعیت طرحاندازی نماییم.