مبانی حکم حیات و موت در پدیده مرگ مغزی از منظر فقه مذاهب اسلامی

نویسندگان

1 دانشیار گروه فقه و حقوق اسلامی دانشگاه سمنان

2 کارشناس ارشد فقه و حقوق اسلامی

doi
چکیده

مرگ طبیعی انسان با توقف قلب و تنفس شروع می‌­شود و سپس اعضای دیگر حیات خود را از دست می­‌دهند که این پدیده مورد پذیرش پزشکان، فقهای فریقین و عرف واقع شده است؛ اما عمده­‌ترینِ تردیدها در مرگ انسان، از ناحیه سلولهای مغزی است که در چنین حالتی، قلب به­‌فعالیت می­‌پردازد اما زنده بودن انسان فقط به حیات نباتی وی محدود شده و راه بازگشت به زندگی انسانی وجود ندارد و تنها با کمک دستگاههای پزشکی می­‌توان حیات سایر اعضاء را تا مدتی حفظ کرد. با توجه به اینکه تشخیص شروع مرحله مرگ بیمار مبتلا به مرگ مغزی به­‌منظور اجرای احکام فقهی و حقوقی مترتب بر فوت­‌شدگان، حائز اهمیت است، لذا در این پژوهش، حیات و موت چنین بیماری در دو حوزه دین و پزشکی مورد نقد و بررسی قرار خواهد گرفت. واکاوی ادله دیدگاههای مطرح، این نتیجه را در پی دارد که از دیدگاه پزشکان، بیمار مبتلا به مرگ مغزی، مرده محسوب می­‌شود و اما طبق قول منتخب فقهای فریقین و نظر عرف، بیمار مبتلا به مرگ مغزی، شخص زنده محسوب شده و احکام فقهی و حقوقی مترتب بر فوت­‌شدگان جاری نخواهد گردید، تا زمانی که مرگ واقعی چنین شخصی احراز شود. نظر منتخب و نتیجه گرفته­‌شده از ادله این است که آثار فقهی و حقوقی مترتب بر حکم به فوت بیمار مبتلا به مرگ مغزی تا زمان احراز مرگ واقعی بیمار مبتلا به مرگ مغزی جاری نمی­‌شود.