گذار از استثناگرایی آمریکایی؛ استثناگرایی به مثابه نظریه جریان میانه روابط بینالملل
نویسندگان
1 دکتری تخصصی جامعه شناسی سیاسی و کارشناسی ارشد مطالعات آمریکا، پژوهشگر مستقل.
doi
10.47176/asr.2024.1220چکیده
مفهوم «استثناگرایی» باوجود ذهنآشنا بودن در ادبیات سیاسی جهان، یک واژه مبهم و بدون مرزبندی نظری و عملی باقی مانده است. محدود ماندن دایره مصادیق استثناگرایی به ایالات متحده، آن را به ابزار بازتولید هژمونی آمریکایی و پروژه «آمریکاییسازی» بدل ساخته است. شواهد حاکی از وجود مصادیق کامل و یا نسبی بیشتری از استثناگرایی در میان کشورهاست. چارچوبسازی نظری از مفهوم استثناگرایی، علاوه بر نفی استثناگرایی در معنای مطلق آمریکایی آن میتواند با فراهم کردن زمینه فهم کنشگران در عرصه بینالملل در خدمت تبیین و پیشبینی قرار گیرد. ارتباط متقابل سیاست داخلی و خارجی، کنش دولتها در مقاطع حساس نظیر پرونده هستهای ایران، رویکرد دولتها به صلح، رویکرد آنها به سازمانهای بینالمللی، مکانیسم تأثیر فرهنگ بر روابط بینالملل، تفکر حاکمیت نظم یا آنارشی، برابری منافع و تکثر فرهنگی از مسایلی است که انتظار میرود ارائه یک تعریف جدید و تدوین چارچوب نظری از استثناگرایی بتواند در زمینه فهم آن راهگشا باشد. این مقاله در تلاش است تا از طریق مقایسه اشتراکات و افتراقات محتوایی، معرفتشناسانه، و هستیشناسانه بین استثناگرایی و سازهانگاری، این فرضیه را به آزمون گذارد که «استثناگرایی یک چارچوب تحلیلی قابل بررسی در قالب فرانظریه سازهانگاری روابط بینالملل است». نتایج بررسی حاضر که به روش تحقیق کتابخانهای صورت گرفته، حاکی از وجود اشتراکات قابلتوجه میان استثناگرایی و سازهانگاری است. تأیید استثناگرایی بهعنوان نظریه روابط بینالملل به معنای گذار از استثناگرایی آمریکایی و رسیدن به «استثناگراییها»، و عبور از معنای رئالیستی استثناگرایی بهمنظور اتخاذ رویکرد سازهانگارانه است.