نظریه دیپلماسی پنهان مقاومت‌پایه در روابط بین‌الملل؛ با تأکید بر گذار از نظم سلطه‌محور آمریکایی

نویسندگان

1 دانشیار گروه روابط بین الملل، دانشگاه جامع امام حسین (ع)، تهران، ایران.

doi
10.47176/asr.2024.1255
چکیده

یکی از مهم‌ترین حوزه های کارکردی سازمان‌های اطلاعاتی به‌عنوان تأمین کننده اصلی نیازهای اطلاعاتی سیاست‌گذاران در عرصه سیاست خارجی به‌ویژه در محور مقاومت، «دیپلماسی پنهان» است. در این میان به دلیل مخالفت و کارشکنی آمریکا با آرمان‌های انقلاب اسلامی، به‌ویژه در شرایط تحریم اقتصادی و فشار حداکثری سیاسی، یکی از حوزه‌های راهبردی و منحصر به فرد نظام جمهوری اسلامی برای پیشبرد سیاست خارجی و امنیتی کشور در فرآیند تعاملات و مناسبات بین‌المللی، عرصه‌ «دیپلماسی پنهان مقاومت پایه» است که کاربست آن در حوزه ها و سطوح مختلف حکمرانی مستلزم تئوری پردازی در مقام نظر و هوشمندی در ساحت عمل است.  نظریه دیپلماسی پنهان مقاومت پایه، با رویکرد سلطه ستیزِ موازنه بخش و نیز با عمق بخشی خارجی و جهت گیری مقاومتی بازدارنده‌محور، سیاست تحریم، مهار، انزوا و فشار حداکثری آمریکا و متحدانش را علیه جمهوری اسلامی از طریق مذاکرات محرمانه و دیپلماسی پنهان با بازیگران دولتی و غیردولتی محور مقاومت و سایر دولت‌ها بدور از هرگونه مداهنه و خیانت در آرمان مقاومت، خنثی و بی اثر می‌سازد. مقاومت، فی نفسه مبتنی بر کنش دیپلماسی پنهان یعنی غلبه بر بوروکراسی و فرآیندهای رسمی است. اساساً نظم مقاومت‌پایه انقلاب اسلامی به دلیل عدم دنباله روی از ابرقدرت‌ها و بلکه اتخاذ سیاست موازنه بخشی و بازدارندگی علیه نظم مبتنی بر سلطه آمریکایی، محدودیت های زیادی را بر روی دیپلماسی رسمی و عمومی تحمیل نموده و لذا حوزه دیپلماسی پنهان عملاً پنجره ای به روی دستگاه دیپلماسی ایران اسلامی برای کسب منافع امنیتی و عمق بخشی خارجی است. به لحاظ روشی نیز این پژوهش از روش اجتهادی و تفهمی بهره برده و مبتنی بر رویکرد تحقیق کیفی است.