نقش شخصیت در سلامت روانی مهاجران ایرانی: بررسی نقش میانجی گر فرهنگ پذیری
نویسندگان
1 دانشگاه علوم پزشکی شیراز
2 دانشگاه علوم پزشکی شیراز
3 دانشگاه علوم پزشکی شیراز
4 دانشگاه علوم پزشکی تهران
doi
10.66224/jps.25.161.1چکیده
زمینه: مهاجرت سلامت روان میلیون ها مهاجر ایرانی را با چالش مواجه کرده است. اگرچه فرهنگ پذیری به عنوان یکی از مسیرهای کلیدی پیونددهندۀ تفاوت های فردی با بهزیستی مهاجران شناخته می شود، نقش همزمان ویژگی های شخصیت، ظرفیت های خودتنظیمی و جهت گیری های فرهنگ پذیری در تبیین پریشانی روان شناختی همچنان به طور کافی بررسی نشده است. هدف: این پژوهش با هدف بررسی (1) اثرات مستقیم پنج عامل بزرگ شخصیت، خودشناسی انسجامی، بهشیاری و خودمهارگری بر پریشانی روان شناختی، و (2) نقش میانجی گری جهت گیری به فرهنگ مبدأ و جهت گیری به فرهنگ میزبان در این روابط انجام شد. روش: در یک طرح پژوهشی مقطعی، 356 مهاجر ایرانی (252 زن؛ میانگین سنی = 37/37 سال) ساکن 30 کشور، نسخه های فارسیِ ابزارهای معتبر شامل پرسشنامۀ پنج عامل بزرگ شخصیت گلدبرگ، مقیاس خودشناسی انسجامی، مقیاس بهشیاری مبتنی بر توجه و آگاهی، مقیاس کوتاه خودمهارگری، مقیاس افسردگی، اضطراب و استرس (DASS-21) و شاخص فرهنگ پذیری ونکوور (VIA) را تکمیل کردند. ساختار عاملی شاخص فرهنگ پذیری ونکوور با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی بررسی شد و در نهایت نسخه ای پالایش شده شامل 16 گویه به دست آمد. سپس مدل مفهومی پژوهش با استفاده از مدل یابی معادلات ساختاری آزمون شد. یافته ها: مدل نهایی از برازش مطلوبی برخوردار بود (RMSEA = 0/053، CFI = 0/894). در بخش اثرات مستقیم، روان رنجورخویی قوی ترین پیش بینی کنندۀ مثبت پریشانی روان شناختی بود (β = 0/54)، در حالی که خودشناسی انسجامی (β = -0/31)، برون گرایی (β = -0/16) و خودمهارگری (β = -0/13) به طور معناداری پریشانی روان شناختی را پیش بینی منفی کردند. گشودگی به تجربه، توافق پذیری، وظیفه شناسی و بهشیاری اثر مستقیم معناداری نداشتند. همچنین، هیچ یک از شانزده مسیر غیرمستقیم فرض شده از طریق جهت گیری به فرهنگ مبدأ و فرهنگ میزبان، پس از کنترل متغیرهای شخصیتی، معنادار نبود و هیچ یک از دو بُعد فرهنگ پذیری نیز پیش بینی کنندۀ معنادار پریشانی روان شناختی نبودند. نتیجه گیری: در بافت پیچیدۀ مهاجرت، منابع درونی عمیق مانند ثبات هیجانی و خودشناسی انسجامی، تعیین کننده های بسیار نیرومندتری برای سلامت روان نسبت به راهبردهای فرهنگیِ اتخاذ شده توسط مهاجران هستند. یافته های این پژوهش مدل های ساده انگارانه ای را که بهزیستی مهاجران را عمدتاً به فرهنگ پذیری نسبت می دهند، به چالش می کشند و نشان می دهند آنچه بیش از هر چیز اهمیت دارد، ویژگی های فردی مهاجر است، نه فرهنگی که برمی گزیند. بر این اساس، مداخلاتی که بر تقویت خودشناسی انسجامی متمرکز باشند، می توانند در ارتقای سلامت روان مهاجران ایرانی اثربخشی ویژه ای داشته باشند.