بررسی نقش میانجی خودتنظیم گری در رابطه بین سواد عاطفی و کاربست راهبردهای پرورش خلاقیت در تدریس
نویسندگان
1
doi
10.61186/jps.24.152.335چکیده
زمینه: خلاقیت در تدریس یکی از عوامل مهم ارتقای کیفیت آموزش در دوره ابتدایی است و به کارگیری راهبردهای پرورش خلاقیت می تواند تحت تأثیر ویژگی های فردی معلمان قرار گیرد. در این میان، خودتنظیم گری و سواد عاطفی از عوامل مؤثر در استفاده مؤثرتر از این راهبردها محسوب می شوند. با وجود اهمیت این متغیرها، نقش میانجی خودتنظیم گری در رابطه بین سواد عاطفی و کاربست راهبردهای پرورش خلاقیت در تدریس در پژوهش های پیشین کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش میانجی خودتنظیم گری در رابطه بین سواد عاطفی و کاربست راهبردهای پرورش خلاقیت در تدریس انجام شد. روش: پژوهش حاضر توصیفی – همبستگی با رویکرد مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری معلمان ابتدایی مدارس دولتی استان بوشهر در سال تحصیلی 1405-1404 بودند که بر اساس جدول کرجسی و مورگان (1970)، ۳۰۰ نفر انتخاب شدند. ابزارها شامل پرسشنامه راهبردهای پرورش خلاقیت در تدریس (تورنس، 1974)، پرسشنامه سواد عاطفی (گلمن، 2006)، پرسشنامه خودتنظیم گری (زیمرمن، 2000) بود. داده ها با استفاده از آمار توصیفی و ضریب همبستگی پیرسون در نرم افزار SPSS 26 و با به کارگیری مدل یابی معادلات ساختاری در نرم افزار AMOS 21 تحلیل شدند. یافتهها: نتایج نشان داد اثر مستقیم سواد عاطفی به خودتنظیمی (52/0 β= ) و به خلاقیت (02/0 β= ) به دست آمد، همچنین اثرات مستقیم خودتنظیمی به خلاقیت (93/0 β= ) به دست آمد. همچنین اثر غیر مستقیم سواد عاطفی به خلاقیت از طریق خودتنظیمی (31/0 β= ) به دست آمده است که در سطح 05/0 > p معنادار بود. نتیجه گیری: نتایج نشان می دهد که سواد عاطفی معلمان از طریق تقویت ظرفیت های خودتنظیمی، بسترساز اصلی کاربست راهبردهای خلاقانه در تدریس است. بر این اساس، توسعه حرفه ای معلمان نیازمند رویکردی جامع است که فراتر از فنون فنی، بر هم افزایی شایستگی های عاطفی و مهارت های اجرایی – شناختی تمرکز نماید. این یافته ها بر ضرورت بازنگری در برنامه های تربیت معلم جهت نهادینه سازی الگوهای خودمدیریتی در فرایند یاددهی – یادگیری تأکید دارد.