پیش بینی بی خوابی بر اساس اجتناب شناختی و باورهای وسواسی
نویسندگان
1
2
3
doi
10.61186/jps.24.150.355چکیده
زمینه: بی خوابی به عنوان یکی از شایع ترین اختلالات خواب، تحت تأثیر عوامل شناختی و هیجانی قرار دارد و می تواند پیامدهای گسترده ای بر سلامت روان، کارکرد روزانه و کیفیت زندگی افراد بر جای گذارد. در این میان، اجتناب شناختی به عنوان راهبردی ناکارآمد برای دوری از افکار و هیجانات آزارنده و باورهای وسواسی، از طریق افزایش نگرانی، مسئولیت پذیری افراطی و کنترل ذهنی، می توانند نقش مهمی در تشدید مشکلات خواب داشته باشند؛ ازاین رو بررسی نقش این متغیرها در پیش بینی بی خوابی از اهمیت پژوهشی و بالینی برخوردار است. هدف: هدف از انجام این پژوهش، پیش بینی بی خوابی بر اساس اجتناب شناختی و باورهای وسواسی بود. روش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی ـ همبستگی بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه مراجعه کنندگان به مرکز اختلالات خواب در شهر تهران بود که از میان آنان، با استفاده از روش نمونه گیری در دسترس، 300 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. جهت جمع آوری داده ها از پرسشنامه بی خوابی (مورین، 1993)، پرسشنامه اجتناب شناختی (سکستون و دوگاس، 2009) و پرسشنامه باورهای وسواسی (کارگروه شناخت های اختلال وسواسی) استفاده شد. داده ها از طریق روش های آماری ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون همزمان با استفاده از نرم افزار spss22 تحلیل شدند. یافته ها: یافته های پژوهش نشان داد که مقدار ضریب همبستگی چندگانه برابر با 67/0 به دست آمد که بیانگر وجود رابطه نسبتاً مطلوب میان متغیرهای پیش بین و بی خوابی است. همچنین، مقدار ضریب تعیین نشان داد که اجتناب شناختی و باورهای وسواسی در مجموع قادرند 45 درصد از واریانس بی خوابی را تبیین کنند. نتایج ضرایب رگرسیون نیز نشان داد که اجتناب شناختی با ضریب استانداردشده 25/0 و باورهای وسواسی با ضریب استانداردشده 307/0، هر دو به صورت مثبت و معنادار بی خوابی را پیش بینی می کنند. نتیجه گیری : بر اساس یافته های پژوهش می توان گفت که مؤلفه های شناختی، به ویژه الگوهای ناکارآمد در مواجهه با افکار و باورهای وسواسی، در تبیین بی خوابی نقش قابل توجهی دارند. بنابراین، توجه به کاهش اجتناب شناختی و اصلاح باورهای وسواسی می تواند در ارزیابی، پیشگیری و طراحی مداخلات روان شناختی برای افراد مبتلا به بی خوابی سودمند باشد. این نتایج بر ضرورت به کارگیری رویکردهای شناختی ـ رفتاری در مدیریت و درمان بی خوابی تأکید دارد.