نقش میانجیگر سبک های دل بستگی در رابطۀ بین تجربیات ناگوار کودکی با اعتیاد به عشق دانشجویان
نویسندگان
1
2
3 دانشگاه علوم پزشکی هرمزگان
doi
10.61186/jps.24.146.339چکیده
زمینه: آسیب های روانی دوران کودکی از پیش بینی کننده های مهم اختلالات روابط بین فردی در بزرگسالی هستند و سبک های دل بستگی در این فرآیند، نقش میانجی ایفا می کنند. درک سازوکارهایی که از طریق آن ها تجارب منفی اولیه بر اعتیاد به عشق تأثیر می گذارند، می تواند به طراحی مداخلات هدفمندتر کمک کند. هدف: پژوهش حاضر باهدف بررسی نقش میانجی سبک های دل بستگی در رابطۀ بین تجربیات آسیب زای دوران کودکی و اعتیاد به عشق در بین دانشجویان انجام شد. روش: روش مطالعه حاضر، توصیفی- همبستگی از نوع مدل یابی معادلات ساختاری بود. جامعۀ آماری پژوهش شامل تمامی دانشجویان دورۀ کارشناسی دانشگاه گیلان بود که از بین آن ها، ۳۶۰ دانشجو با روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده های پژوهش از طریق پرسش نامه های اعتیاد به عشق (پی بادی، 2005)، تجربیات ناگوار کودکی (مرکز پیشگیری و کنترل بیماری های آمریکا و بنیاد کایزر، 2014) و سبک های دل بستگی (هازان و شیور، 1987) جمع آوری شد. تحلیل داده ها نیز با استفاده از روش های مدل یابی معادلات ساختاری و بوت استرپ با بهره گیری از نرم افزارهای SPSS-26 و AMOS-24 استفاده شد . یافتهها: نتایج پژوهش نشان دهندۀ برازش مناسب مدل بود (001/0 P < ، 04/0 RMSEA= ). سبک های دل بستگی ایمن و دوسوگرا به طور معناداری رابطه بین تجربیات ناگوار کودکی و اعتیاد به عشق را میانجی کردند، درحالی که سبک دل بستگی اجتنابی نقش میانجی نداشت. نتیجه گیری: یافته های پژوهش حاضر بر اهمیت سبک های دل بستگی ناایمن، به ویژه دل بستگی دوسوگرا، در میانجی گری تأثیر آسیب های دوران کودکی بر رفتارهای رابطه ای بزرگسالی تأکید دارد. این یافته ها می توانند در توسعۀ مداخلات درمانی برای کاهش آسیب پذیری های ناشی از سبک های دل بستگی و کاهش خطر اعتیاد به عشق در افراد آسیب پذیر، مؤثر واقع شوند.