تجزیه و تحلیل موانع پیاده سازی برنامه های بهبود در صنایع کوچک و متوسط(مورد مطالعه: شهرک های صنعتی منتخب استان یزد)

نویسندگان

1 دانشکده اقتصاد،مدیریت و حسابداری یزد

2 دانش‌آموخته رشته مدیریت صنعتی، دانشکده اقتصاد، مدیریت و حسابداری، دانشگاه یزد

doi
چکیده

صنایع کوچک و متوسط در بیشتر کشورها نقش عمده و اصلی را در اشتغال­زایی و تولید ملی ایفا می­کنند. با توجه به ماهیت متحول و تغییرات پرشتاب جهان کنونی، این گونه صنایع می­کوشند تا برای انطباق و استفاده بهینه از چنین شرایطی، مناسب­ترین برنامه­های بهبود را انتخاب و اجرا کنند. از آنجا که برای اجرای چنین برنامه­هایی، موانعی نیز وجود دارد، هدف از انجام این پژوهش، شناسایی و دسته­بندی این موانع است تا بر اساس آن افراد و ارگان­های مسئول بتوانند وظایف خود را در جهت رفع این موانع به خوبی بشناسند. بر همین اساس، ابتدا با مطالعه ادبیات موضوع، طیف گسترده­ای از موانع مربوط به برنامه­های بهبود و صنایع کوچک و متوسط شناسایی و سپس با کمک خبرگان غربال­گری شدند. داده­های جمع­آوری شده با استفاده از تکنیک تحلیل عاملی تائیدی مرتبه دوم در قالب معادلات ساختاری و با رویکرد EFQM در محیط نرم­افزار ایموس مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. در نتیجه این کار مشخص شد که 5 عامل "استراتژی"، "کارکنان"، "رهبری"، "فرآیندها، محصولات و خدمات" و "مشارکت­ها و منابع" به ترتیب بیشترین بار عاملی را با عامل مرتبه دوم "توانمندسازها" دارند. همچنین مهم­ترین موانع بر اساس بار عاملی نسبت به هر بعد از ابعاد مدل EFQM شناسایی شدند. همچنین نتیجه این تحقیق نشان می­دهد که مدل EFQM مدلی مناسب برای دسته­بندی موانع پیاده­سازی برنامه­های بهبود در صنایع کوچک و متوسط است.