تحلیل بنمایههای اسطورهای داستان «شاه اسماعیل و گلزار» بر مبنای روانشناسی تحلیلی یونگ و الگوی «اسطورۀ یگانۀ» کمپبل
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید مدنی آذربایجان
2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تبریز
doi
10.30495/irll.2021.682502چکیده
داستان شاهاسماعیل و گلزار از مجموعۀ داستانهای عاشیقلار و متأثّر از داستان شاه اسماعیل صفوی و یکی از مشهورترین داستانهای آذربایجان است. قهرمان و اسبش قمردایی با سیب اسطورهای و دعای درویش متولد میشوند. قهرمان به دور از آفتاب و مهتاب در دنیای تاریکی پرورش مییابد، امّا در سن نوجوانی، با قدم گذاشتن به دنیای روشنی به جهت استعداد فردیّت یافتن، به فردانیّت فراخوانده میشود.این داستان از جهت کهنالگویی و بنمایههای اساطیری بسیار غنی است و از اینرو از یک سو با تمام مراحل سفر قهرمان ، جز امتناع از بازگشت مطابقت دارد، و از سوی دیگر با توجه به این که ادبیات عامه، تجلّیگاه کهنالگوهاست، پنج کهنالگوی کلیدی روانشناسی تحلیلی یونگ؛ یعنی خود، آنیما، آنیموس، سایه و نقاب در آن کاملاً نمود دارد. این مقاله ضمن ردهبندی عناصر داستان به شیوۀ آرنه -تومپسون به روش توصیفی- تحلیلی به نقد اسطورهای و روانکاوی میپردازد.