نسبت گرایش تفسیری وجودگرایانه با سایر گرایش‌های تفسیری

نویسندگان

1

2 دانشگاه علوم پزشکی مشهد

3

4

doi
چکیده

در دوره معاصر، مواجه با انبوهی از آثار تفسیری در مباحث وجودگرایانه از جمله انسان در متن زندگی، آزادی، انتخاب، مسئولیت، تفرد، اضطراب، معنای­زندگی و... دال بر شکل­گیری گفتمان وجودگرایی در تفسیر متون دینی است. در این مقاله پس از تحلیل­وبررسی، این رویکرد به مثابه یک گرایش جدید تفسیری معرفی شده­است. برای تبیین زوایای مختلف این گرایش، به مقایسه گرایش وجودگرایی با گرایش­های عرفانی، اجتماعی و تربیتی در تفسیر پرداخته­شده­است و نسبت هریک با گرایش وجودگرایی مورد بررسی قرار­گرفته­است. نتایج باهم­نگری این سه گرایش تفسیری با گرایش وجودگرایانه حاکی از آن­است که ضمن اشتراک این گرایش­ها در برخی ویژگی­ها، نسبت همسویی بینشان برقرار­است و هیچ­یک در مقابل این گرایش قرار ندارند. معرفت نفس، اهمیت تدبرگرایی در تفسیر، تأکید بر خودسازی، نحوه تعامل با عقل و عدم اعتماد مطلق بر آن و... از مشترکات گرایش­تفسیری عرفانی با گرایش وجودگرایی است. اهمیت­دادن به بعد عملی زندگی، داشتن رویکرد انتقادی، استفاده از نثر جذاب و قابل فهم برای عموم و همچنین تقلیدناپذیری از ویژگی­های مشترک گرایش اجتماعی با وجودگرایی است اما از جهت جایگاه عقل و اعتماد بر عقل در تفسیر با گرایش وجودگرایی همسو نبوده تا جایی که برخی به تفسیر اجتماعی، تفسیر عقلانی نام نهاده­اند. لزوم توجه به انسان­شناسی صحیح قرآنی، اهتمام به نیاز انسان عصر حاضر و مسئولیت­­های فردی و توجه به انسان به عنوان موجودی مختار از مسائل مشترک میان گرایش وجودگرایی و گرایش تربیتی است.