شهر هوشیار؛ بازاندیشی در مفهوم شهر هوشمند

نویسندگان

1 گروه شهرسازی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه یزد، یزد، ایران

2 گروه شهرسازی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه یزد، یزد، ایران

doi
10.48308/sdge.2026.241176.1272
چکیده

مقدمه: شهر هوشمند در پاسخ به چالش‌های پیچیده شهرنشینی سریع مطرح شده و اغلب بر کارایی و فناوری تمرکز دارد. با این حال، این رویکرد ممکن است ابعاد اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی شهر را نادیده بگیرد. این پژوهش، با نقد دیدگاه‌های فناوری‌محور، یک چارچوب جایگزین به نام «شهر هوشیار» ارائه می‌دهد که انسان، معنا و عدالت را در اولویت قرار می‌دهد. مطالعات موجود بر ظرفیت‌های فناوری در بهبود زیرساخت‌ها و مدیریت شهری متمرکز بوده، اما کاستی‌هایی مانند ابهام مفهومی، فقدان عدالت‌محوری و تأثیرپذیری از منطق بازار را نشان داده‌اند. نگاه صرف به فناوری می‌تواند به سلطه نرم و تبعیت اجتماعی منجر شود و منافع فناورانه و اقتصادی را بر انسان و معنا مقدم سازد. بنابراین، بازاندیشی در مبانی نظری شهر با تأکید بر عدالت فضایی، پایداری فرهنگی-اجتماعی و تعالی انسانی ضروری است. این رویکرد، زمینه را برای گذار از شهر هوشمند به شهر هوشیار فراهم می‌کند، شهری که فناوری در خدمت انسان و معنا قرار می‌گیرد. مواد و روش‌ها: این پژوهش بنیادی و اکتشافی با هدف روشن‌تر کردن مفاهیم، شناسایی چالش‌های بنیادین و ارائه چارچوب مفهومی «شهر هوشیار» انجام شده است. در گام نخست، با مرور نظام‌مند منابع علمی، مهم‌ترین چالش‌های مفهومی، اجرایی، فناورانه و حکمرانی شهر هوشمند استخراج گردید. در گام دوم، 15 نفر از خبرگان به‌صورت هدفمند و با روش گلوله‌برفی انتخاب شدند و گردآوری داده‌ها تا اشباع نظری ادامه یافت. در گام سوم، داده‌ها با تکنیک دیمتل فازی تحلیل و روابط علی-معلولی میان چالش‌ها شناسایی شد. در نهایت، یافته‌ها با گفتمان انتقادی تلفیق گردید و چارچوب شهر هوشیار به‌عنوان بدیلی انسان‌محور، اخلاق‌مدار و معناگرا در برابر رویکرد فناورانه شهر هوشمند ارائه شد. نتایج و بحث: در این پژوهش، با بهره‌گیری از روش دیمتل فازی، چالش‌های شهر هوشمند در ده بعد اصلی تحلیل و اولویت‌بندی شده‌اند. این تحلیل نشان داد که چالش‌هایی چون نقدهای مفهومی و فلسفی، افول عاملیت انسانی، ظرفیت نهادی و مالی و حکمرانی و سیاست‌گذاری از اثرگذارترین عوامل‌اند که به‌عنوان محرک‌های ساختاری، بنیان‌گذار سایر چالش‌ها هستند. در مقابل، مؤلفه‌هایی نظیر عدالت اجتماعی، مشارکت شهروندی، آموزش عمومی و امنیت سایبری بیشتر در جایگاه پیامدها قرار دارند. نتایج حاکی از آن است که نقد بنیادهای مفهومی شهر هوشمند و توجه به لایه‌های علّی و میانجی، پیش‌نیاز ارائه راهکارهای مؤثر و پایدار است. در همین راستا، الگوی بدیل «شهر هوشیار» به‌عنوان چارچوبی انسان‌محور، اخلاق‌گرا و کل‌نگر پیشنهاد می‌شود. نتیجه‌گیری: یافته‌ها نشان دادند چالش‌های اصلی شهر هوشمند بیش از آنکه فنی و زیرساختی باشند، در سطوح فلسفی، مفهومی و نهادی ریشه دارند. غلبه نگاه فناورانه ضمن ارتقای کارایی، به نابرابری، تضعیف عاملیت انسانی و بحران‌های زیست‌محیطی انجامیده است. در پاسخ، الگوی بدیل «شهر هوشیار» بر پایه حکمرانی مشارکتی، عدالت اجتماعی و معناگرایی ارائه شد که فناوری را ابزاری اخلاق‌مدار در خدمت تعالی انسانی می‌داند. ارکان این الگو در شش حوزه مردم، اقتصاد، حکمروایی، محیط، تحرک و زندگی بازتعریف شدند و گذار به آن ضرورتی راهبردی برای مواجهه با بحران‌های معاصر شهری ارزیابی گردید.