پیشبینی گرایش به حجاب بر اساس هوش اجتماعی
نویسندگان
1 عضو هیات علمی دانشگاه زابل
2 دکترای مدیریت ورزشی، گروه مدیریت ورزشی، دانشکده علوم ورزشی، دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران.
3 استادیار، گروه آمار، دانشکده علوم پایه، دانشگاه زابل، زابل، ایران.
doi
https://doi.org/10.30486/4S.2025.1214165چکیده
مقدمه : هدف پژوهش حاضر پیشبینی گرایش به حجاب بر اساس هوش اجتماعی در بین دانشجویان رشته تربیت بدنی و غیرتربیت بدنی دانشگاه زابل بود. روش : این مطالعه به صورت توصیفی-همبستگی و با رویکرد کمی انجام شد. نمونه تحقیق شامل ۸۰ دانشجو (۴۰ نفر از هر گروه با توازن جنسیتی) بود که به روش نمونهگیری در دسترس و طبقهای انتخاب شدند. ابزارهای گردآوری دادهها شامل مقیاس هوش اجتماعی ترومسو، پرسشنامه تمایل به حجاب بر اساس نظریه رفتار برنامهریزیشده و پرسشنامه جمعیتشناختی بود. روایی محتوایی ابزارها توسط پنج نفر از اساتید تأیید شد و پایایی آنها با محاسبه آلفای کرونباخ 92/0 در سطح مطلوب بود. دادهها با استفاده از نرمافزار SPSS v.26 و روشهای آمار توصیفی و استنباطی تحلیل شدند. یافته : یافتههای پژوهش موید آن است که بین دانشجویان تربیت بدنی و غیرتربیت بدنی از نظر عوامل موثر بر تمایل به بدحجابی تفاوت معناداری وجود ندارد (همه سطوح معناداری بالاتر از ۰.۰۵). در میان عوامل مؤثر، شاخص خانواده بیشترین نقش را داشت و پس از آن عوامل اقتصادی اهمیت یافتند. برای دانشجویان تربیت بدنی عامل اقتصادی و برای دانشجویان غیرتربیت بدنی عامل خانواده در اولویت قرار گرفت. بین مؤلفههای هوش اجتماعی نیز تفاوت معناداری بین گروهها مشاهده نشد. همچنین بین مهارتهای بینفردی و عامل اقتصادی اثر منفی معناداری وجود داشت (p<0.05). سایر متغیرهای جمعیتشناختی رابطه معناداری با تمایل به حجاب نداشتند. بحث و نتیجه گیری : نتایج نشان داد که حجاب بهعنوان یک دغدغه اجتماعی-فرهنگی و دینی در هویتسازی دانشجویان اهمیت دارد. عوامل خانوادگی و اقتصادی مهمترین تعیینکنندگان نگرش دانشجویان به حجاب هستند و نقش هوش اجتماعی در این زمینه کمتر از عوامل بیرونی است. بر این اساس، توجه به حمایتهای اقتصادی و خانوادگی و همچنین برنامهریزی فرهنگی و آموزشی میتواند به ارتقای نگرش و رفتار مطلوب دانشجویان در زمینه حجاب کمک کند. این نتایج میتواند مبنایی برای سیاستگذاری و طراحی مداخلات آموزشی و فرهنگی در محیطهای دانشگاهی باشد.