تحلیلِ «تناقض‌نمای معرفت حسی» در فلسفه ارسطو

نویسندگان

1 استاد گروه فلسفه و کلام اسلامی/ گروه فلسفه و کلام اسلامی / دانشکده الهیات/ دانشگاه تهران

2 هیات علمی دانشگاه تهران

3 گروه فلسفه و کلام اسلامی / دانشکده الهیات و معارف اسلامی/ دانشگاه تهران

doi
چکیده

در فلسفه ارسطو معرفت از حواس آغاز می‌شود و ادراکاتِ حسّی از طریق فعالیت قوّه نوس، معرفت را برای آدمی به ارمغان می‌آورند. ارسطو برخلاف افلاطون منکر هرگونه معرفت فطری است؛ امّا از طرفی آشکارا بیان می‌کند که ادراکاتِ حسّی متعلّق معرفت قرار نمی‌گیرند و نمی‌توان به محسوسات معرفت داشت. این امر باعث ایجاد یک تناقض‌نما در فلسفه ارسطو می‌گردد. اگر ادراکاتِ حسّی متعلّق معرفت نیستند چگونه از آنچه متعلّق معرفت نیست، معرفت پدید می‌آید و این ادراکات به دلیل فقدانِ کدام جزء از اجزای معرفت، متعلّق معرفت به حساب نمی‌آیند؟ از نظر نگارندگان راه‌حلّ این پارادوکس به تعریف معرفت و نقشِ قابلی ادراکاتِ حسّی در پیدایش معرفت در نظر ارسطو بازمیگردد. ارسطو معرفت را صرفاً باور صادق موجّه نمی‌داند بلکه با شروط دیگری همچون ضرورت و علیّت دایره معرفت را محدودتر می‌کند. بنابراین هرچند باور به محسوسات باوری صادق است ، امّا این ادراکات به‌خاطر عدم وجود شرط کلیّت و علیّت، متعلّق معرفت واقع نمی‌شوند.