چگونگی ادراک، شناخت و تعامل در پرفورمنس تسخیر با رویکرد دلوزی
نویسندگان
1 گروه فلسفه دانشکده ادبیات و علوم انسانی
2 گروه فلسفه هنر، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران- ایران
doi
چکیده
دلوز، از فلاسفه پستمدرن قرن بیستم، با دیدگاه عمیق، جزئینگر و جسمگرایانه به حیات، رویکردی مناسب جهت تحلیل رفتار ارائه میدهد که به درک چگونگی کنش و شناخت میان افراد میانجامد. خوانش پرفورمنسها بهعنوان هنرهای تعامل محور، که جایگاه ارزشمندی میان هنرهای مدرن داشته و توانستهاند هنر را پویا وتعاملات انسانی را به خلق اثری گروهی منجرکنند، با شیوۀ دلوزی موفقیتآمیز هستند. درپویش حاضر به بررسی پرفورمنس تسخیر پرداخته و به این سؤالات پاسخ میدهیم که آیا میتوان قواعد زیباییشناسانه را به اجرا نسبت داد؟ آیا میتوان اجرا را با رویکرد دلوز در رابطه با بدن-ماشین بازخوانی کرد؟ و اینکه در اجرای حاضر مفهوم ریزوم قابل بازیابی است؟ برمبنای روش تحقیق بکار گرفته شده، ابتدا اطلاعات پایه مورد نیاز از منابع کتابخانهای و دیجیتال استخراج، سپس با بهکارگیری مستندات، به شیوه تحلیلی-توصیفی با رویکرد دلوزی به پرسش-ها پرداختهایم. درنهایت مشخص شد که پرفورمنس تسخیر بهعنوان یک رویداد هنری فرصت زیستن درلحظه را برای مخاطب فراهم میآورد و ازآنجاکه یک اثر تمامیت یافته نیست، پس صدور حکم زیباییشناسانه دررابطه با آن بیمعناست. برخورد مخاطب با اثر بدنمندانه است و مخاطب بنابر تعریف بدن ماشین، با اتصال به ابزار و افراد در لحظه، ماشین منحصربهفردی را تشکیل میدهد که دارای بالقوگیهای خاص نیز هست و انتخاب مخاطب(ان)، روند رویداد را هدایت میکند؛ بنابراین فضای پرفورمنس درلحظه ساخته شونده است و براساس ریزوم، جهت-گیری اتفاقی دارد. ضرورت انجام پویش حاضر استفاده از یک ابزار تحلیلی کارآمد برای تحلیل آثار هنری به کمک فلسفه است که میتواند در پژوهشهای آتی مورد استفاده قرار گیرد.