بررسیِ انتقادی ماهیّتِ «قصد» از دیدگاه دونالد دیویدسُن و صدرالمتألّهین
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری رشته فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه تهران؛
2 دکترای تخصصی مدرّس گروه فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران
doi
چکیده
مسئله اساسیِ این پژوهش بررسی و واکاویِ تعریفِ قصد/عمد در فلسفهی دیویدسُن و صدرالمتألّهین و هدف از آن تمایزِ کُنشِ قصدی از غیرِقصدی است. روشن شدنِ ماهیّت این کُنش و تعریفِ دقیقِ آن، در حکمتِ عملی و علومی همچون فقه، حقوق و اخلاق حائزِ اهمیّت است؛ زیرا موضوعِ این علوم، کُنشِ قصدی یا همان عمل است. دیویدسُن قصد را یک حالتِ ذهنیِ مستقلّ نمیداند و آن را به علیّتِ باور و میل در نسبت با انجامِ یک عمل تحویل میکند؛ بنابراین یک فعل، قصدی است اگر و تنها اگر معلولِ میل و باورِ عامل باشد. صدرالمتألّهین نیز در بابِ قصد تحویلگراست امّا برخلافِ دیویدسُن کُنشِ قصدی را عملی ناشی از اراده و آگاهیِ مرتبه دوّمِ عامل به غرضِ فعل میداند. نتایجِ این پژوهش که بر اساسِ روشِ توصیفی - تحلیلی و از طریقِ تحلیلِ لوازمِ منطقیِ مفهومِ قصد بهدستآمدهاست نشان میدهد تعریفِ دیویدسُن بخاطرِ اشکالاتی همچون عدمِ تحویلِ میل به اراده و اشکالِ انحراف در سلسلهی علّی مانعِ اغیار نیست؛ در نتیجه تعریفِ صدرالمتألّهین از قصد و کُنشِ قصدی قابلِ دفاعتر از تعریفِ وی است.