جابه‌جایی شش‌وجهی قدرت و چالش مدیریت هژمونیک در نظام ‌بین‌الملل منظومه‌ای

نویسندگان

1 نویسنده مسئول: دانشیار، گروه روابط بین‌الملل، دانشگاه علامه طباطبایی (ره)، تهران، ایران

2 دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات منطقه‌ای آمریکای شمالی، دانشگاه علامه طباطبایی (ره)، تهران، ایران

doi
10.27834743/ASS.2018.1031
چکیده

تحلیل تک ­بعدی قدرت از منظر رئالیستی در محیط بین­‌المللی آنارشیک، تبیین جامعی از تحول منابع قدرت و تأثیر آن بر ساختار نظام بین‌الملل به دست نمی‌­دهد، حال‌آن‌که نظریات جابه‌­جایی قدرت در چارچوب برداشت سلسله­‌مراتبی از قدرت، نظام بین‌الملل و کارگزاران آن بستر مناسب‌­تری به‌منظور بررسی تأثیر تحولات منابع قدرت بر ساختار سلسله‌مراتبی نظام بین‌­الملل فراهم می‌­نماید. بنابر این، مطالعۀ تطبیقی نظریات مطرح شده در این مطالعه با نظریه‌­­های جابه‌­جایی قدرت ضروری به نظر می­‌رسد. هدف اصلی این مقایسه، بررسی روند تحولات قدرت-محور جنبه­‌های ساختاری-هژمونیک نظام بین‌­الملل از زمان طرح نظریۀ جابه­‌جایی قدرت تا دوران معاصر است. در امتداد نظریاتی ازاین‌دست مقالۀ حاضر بر آن است تا با التفات به پدیده­­های نوظهور بین­المللی به بررسی این مهم بپردازد که چگونه دگردیسی شش‌وجهی قدرت موجب تغییر در ساختار سلسله مراتبی نظام بین­‌الملل و هژمونی ایالات متحده گردیده است. در راستای دست­یابی به این مهم، مقالۀ حاضر به تعریف فرمول تکانۀ قدرت بین‌­المللی و مدل شش‌ضلعی قدرت، مشتمل بر چارچوب شش‌گانۀ 1. قدرت اقتصادی دانش‌­بنیان 2. نظام سلامت و دارویی پیشرفته 3. نفوذ در حوزه­‌های سایبری و مجازی 4. نفوذ ژئوپولتیکی 5. قدرت گفتمانی و ایده­ای و 6. قدرت نظامی دانش­بنیان می­‌پردازد. تحلیل در چارچوب‌­های نظری مذکور حاکی از آن است که تغییر ماهیت قدرت بین‌­المللی از اقتصادی-نظامی به تکنولوژیک-فناوری موجب شده است که در عصر قدرت دیجیتال، نظام بین‌الملل در سطحی کلان دستخوش دگردیسی از ساختار سلسله‌­مراتبی به ساختار منظومه­‌ای (منظومه­‌های دو­گانه به رهبری ایالات متحدۀ آمریکا و چین) گردد که پیامد خودکار این نظامِ منظومه‌ای، نه جابه­‌جایی یا انتقال قدرت، بلکه تسهیم قدرت میان هژمون و ابرقدرت نوظهور است.