فهم انگاره (خانه بهتر) در بستر مسکن مهر با مدل سروکوال (ادراک - انتظار) (مطالعه موردی: مسکن مهرشهر بیجار)
نویسندگان
1 گروه جغرافیای انسانی و برنامهریزی شهری، دانشگاه تبریز، ایران
2 گروه جغرافیای انسانی و برنامهریزی شهری، دانشگاه تبریز، ایران
3 گروه جغرافیای انسانی و برنامهریزی شهری، دانشگاه تهران، تهران، ایران
4 گروه جغرافیا و برنامه ریزی شهری دانشگاه پیام نور تهران ایران
doi
10.48308/sdge.2025.238489.1237چکیده
مقدمه: مسکن مقرونبهصرفه و پایدار از دیرباز یکی از دغدغههای اصلی دولتها و سیاستگذاران در سراسر جهان بوده است. افزایش تقاضا برای سرپناه مناسب، همراه با گسترش شتابان شهرنشینی و رشد هزینههای زندگی، موجب شده است که تأمین مسکن مطلوب و قابل پرداخت به یکی از اهداف اساسی سیاستهای عمومی تبدیل شود. اهمیت پاسخگویی به نیازهای مسکن و ایجاد ثبات سکونتی سبب شده بسیاری از دولتها نهادهای اداری و سیاسی ویژهای را برای مدیریت امور مسکن، بهویژه در زمینه طرحهای اجتماعی و مسکن اقشار کمدرآمد، ایجاد کنند. در این راستا، طرح مسکن مهر بهعنوان یکی از گستردهترین و بلندپروازانهترین برنامههای ملی در ایران شکل گرفت و با هدف تأمین مسکن برای اقشار کمدرآمد و متوسط جامعه در سراسر کشور طراحی و اجرا شد. با وجود تلاشهای فراوان و سرمایهگذاریهای کلان در راستای حمایت از اقشار محروم از طریق طرح مسکن مهر، پژوهشهای اندکی به بررسی میزان رضایتمندی ساکنان و میزان انطباق واحدهای مسکونی با نیازهای واقعی آنان پرداختهاند. شکاف میان اهداف اولیه این طرح و تجربه زیسته بهرهمندان آن، ضرورت درک عمیقتر از ادراکات و انتظارات ساکنان را برجسته میسازد. بر همین اساس، پژوهش حاضر با هدف بررسی میزان رضایت ساکنان طرح مسکن مهر شهرک آفتاب در شهر بیجار (استان کردستان) انجام شده است. در این مطالعه تلاش شده است ابعاد ملموس و ناملموس کیفیت مسکن و ادراک ساکنان از کیفیت زندگی مورد واکاوی قرار گیرد تا بدینوسیله زمینهای برای تدوین سیاستهای مؤثرتر در حوزه مسکن در آینده فراهم آید.مواد و روشها: ین پژوهش از رویکردی آمیخته با ماهیت توصیفی–تحلیلی بهرهمند است و در زمره پژوهشهای کاربردی قرار میگیرد. مطالعه در شهریورماه سال ۱۴۰۳ (سپتامبر ۲۰۲۴) انجام شده است. دادههای مورد نیاز از طریق دو روش کتابخانهای و میدانی گردآوری گردید؛ در بخش میدانی، پرسشنامههای ساختاریافتهای میان ساکنان توزیع شد. جامعه آماری شامل سرپرستان خانوار ساکن در فازهای ۱ و ۲ طرح مسکن مهر شهرک آفتاب در شهر بیجار بود که در مجموع ۲۳۰۰ خانوار را دربر میگرفت. حجم نمونه با استفاده از فرمول کوکران تعیین شد و در نهایت ۳۲۶ نفر بهعنوان نمونه انتخاب گردیدند. انتخاب پاسخدهندگان به روش تصادفی ساده و بر اساس نمونهگیری احتمالی انجام گرفت تا نمایندگی کافی از جامعه آماری حاصل شود. پرسشنامه طراحیشده به سنجش ابعاد مختلف رضایت از مسکن و ادراک ساکنان از کیفیت محیط مسکونی اختصاص داشت و شاخصهایی همچون محیط فیزیکی، دسترسیپذیری، تعاملات اجتماعی، خدمات مدیریتی و میزان پاسخگویی به نیازهای ساکنان را دربر میگرفت. دادههای گردآوریشده با استفاده از نرمافزار SPSS و بهکارگیری روشهای آماری توصیفی و استنباطی تحلیل شدند. در این راستا، از توزیع فراوانی، میانگین و تحلیل همبستگی برای بررسی روابط میان متغیرهای جمعیت شناختی، میزان رضایت و شکاف میان انتظارات ساکنان استفاده شد.نتایج و بحث: یافتههای پژوهش نشان میدهد که شاخص «همدلی و شناسایی نیازها» بالاترین امتیاز را در میان تمامی شاخصهای مربوط به شکاف انتظارات کسب کرده است. این امر بیانگر آن است که از دیدگاه ساکنان، میزان همدلی و درک متقابل مدیران و متولیان طرح مسکن مهر بیجار در سطحی نسبتاً مطلوب قرار دارد. با این حال، سایر شاخصهای کلیدی نظیر «پاسخگویی»، «قابلیت اعتماد» و «کیفیت ملموس» در سطح رضایت متوسط ارزیابی شدهاند که نشاندهنده وجود زمینه برای بهبود عملکرد در این حوزههاست. نتایج همچنین حاکی از آن است که ساکنان، انسجام اجتماعی، احساس امنیت و دسترسی به خدمات شهری را از مهمترین عوامل مؤثر بر رضایت کلی خود میدانند. افزون بر این، تحلیل دادهها نشان میدهد که ویژگیهای جمعیت شناختی از جمله میزان درآمد و سطح تحصیلات خانوار تأثیر معناداری بر سطح رضایت دارند؛ بهگونهای که ساکنان دارای تحصیلات بالاتر حساسیت بیشتری نسبت به کیفیت محیطی و خدماتی از خود نشان دادهاند. این یافتهها بر پیچیدگی تعامل میان زیرساختهای فیزیکی و پویاییهای اجتماعی در شکلدهی به ادراک ساکنان تأکید دارد. در بخش بحث و نتیجهگیری نیز اشاره میشود که رضایت از مسکن پایدار تنها به ساختوساز فیزیکی محدود نمیشود، بلکه مستلزم مدیریت کارآمد، حاکمیت مشارکتی و پاسخگویی به نیازهای اجتماعی و روانی ساکنان است.نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان میدهد که اگرچه جنبههای فیزیکی و بصری طرح مسکن مهر بیجار بهطورکلی با انتظارات ساکنان همخوانی دارد، اما ابعاد ناملموس آن ـ بهویژه تعاملات رفتاری، احساس تعلق مکانی و شناسایی حقوق شهروندی ـ نتوانستهاند سطح رضایت مطلوبی را کسب کنند. برای ارتقای اثربخشی و پایداری کلی چنین طرحهایی، ضروری است سیاستگذاران رویکردی ساکنمحور اتخاذ کنند که بر مشارکت اجتماعی، تقویت شبکههای حمایتی محلی و ارزیابی مستمر پس از اسکان تأکید داشته باشد. همسویی طراحی، مدیریت و سیاستهای مسکن با نیازها و ادراکات واقعی ساکنان میتواند در آینده به افزایش رضایتمندی، انسجام اجتماعی و پایداری بلندمدت در پروژههای مسکن منجر شود.