بررسی مفهوم بدن آگاهی از منظر موریس مرلوپونتی و تحلیل آن درآثار سبک امپرسیونیسم: با تکیه برآثارکلود مونه

نویسندگان

1 فلسفه هنر،دانشکده هنر،واحدتهران مرکز، دانشگاه ازاد اسلامی ،تهران،ایران

2 گروه هنر، واحد تهران مرکزی، دانشگاه ازاد اسلامی ،تهران، ایران

3 استاد،گروه طراحی لباس ،واحدیزد،دانشگاه آزاد اسلامی،یزد،ایران

4 استاد ادبیات نمایشی،دانشگاه تربیت مدرس،تهران،ایران

doi
http://doi.org/10.82550/ber.2024.1064367
چکیده

مرلوپونتی همچون دیگر فیلسوفان اگزیستانسیالیست بر این باور است که هر انسانی دارای وضعیت،‌ موقعیت و زیسته خاصی در جهان است که این زیسته محصول بودن- در- جهان است و از طرف دیگر انسان از منظر او با بدن آگاهی موقعیت خاص و بودن - در- جهان را تجربه می‌کند. و بدن موجب می‌شود که انسان زیسته خویش و هستی خود را بیابد. در این مقاله تلاش بر این است که نگرش مرلوپونتی را درباره دو مفهوم پیشین در آثار و نگرش امپرسیونیست‌ها و به عنوان نمونه آثار کلود مونه مورد ارزیابی قرار دهیم. آثار مونه بیانگر تجربه بدن آگاهانه مرلوپونتی است که بر اساس زیسته و بودن - در - جهان خاص به تصویرگری موقعیتی می پردازند که آن را ادراک می‌کند. در واقع این بودن _ در _ جهان به تعبیر مرلوپونتی همان نحوه زیستی است که امپرسیونیست‌ها آن را برای تصویرگری استفاده می‌کنند و به سبک نقاشی آنان تبدیل شده است. سوال اصلی مقاله این است که با توجه به اینکه مرلوپونتی معتقد است، ارتباط انسان با عالم خارج مبتنی بر ادراک حسی است و از طرف دیگر هنر به ویژه نقاشی تجلی ادراک حسی است آیا نگرش امپرسیونیست ها و از جمله کلود مونه نیز در ترسیم عالم خارج همچون نگرش مرلوپونتی است یا خیر؟ زیرا کلود مونه نیز در آثار نقاشی خود با بکارگیری نور به نوعی ادراک حسی و بصری خاص از عالم خارج می رسد و این امر مونه را همسو با تفکر مرلوپونتی می سازد.