ارزیابی تطبیقی روشهای طیفسنجی فروزش القایی لیزری (LIBS) و تصویربرداری فراطیفی (HSI) در مطالعه ی فناوری و رنگ شیشههای باستانی
نویسندگان
1 استاد، گروه حفاظت از آثار فرهنگی و باستانسنجی، دانشگاه هنر اصفهان، اصفهان، ایران.
2 استادیار گروه تاریخ و باستانشناسی واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
3 دانشجوی دکتری باستانشناسی، گروه تاریخ و باستانشناسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
4 استادیار، گروه باستانشناسی، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
5 استاد، آزمایشگاه آرکئوساینس بوردو (UMR 6034 CNRS)، دانشگاه بوردومونتنی، بوردو، فرانسه.
doi
https://doi.org/10.82101/AOI.2026.1232192چکیده
شیشههای باستانی بهعنوان یکی از مهمترین مواد مصنوع در جوامع گذشته، نقشی کلیدی در بازسازی فناوری، سازمان تولید و تصمیمهای فناورانه ایفا میکنند. با توجه به ارزش فرهنگی و آسیبپذیری این آثار، استفاده از روشهای غیرمخرب در مطالعات باستانسنجی به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل شده است. مسئله اصلی در این حوزه، نبود چارچوبی روشن برای انتخاب، ارزیابی و ترکیب روشهای غیرمخرب است؛ بهویژه در شرایطی که هر روش نوع متفاوتی از دادهها را تولید میکند. هدف این مقاله، ارائه یک مرور تحلیلی و نظاممند بر دو روش پرکاربرد غیرمخرب، یعنی طیفسنجی فروزش القایی لیزری و تصویربرداری فراطیفی، در مطالعات شیشههای باستانی است. پرسشهای اصلی مقاله عبارتاند از: این دو روش چه نوع دادههایی تولید میکنند؟ هر یک چه سطحی از تفسیر فناورانه را امکانپذیر میسازد؟ و چگونه میتوان از آنها بهصورت مکمل در پژوهشهای باستانسنجی بهره گرفت؟ روش پژوهش مبتنی بر مرور تحلیلی منابع علمی معتبر و مقایسه روششناختی نتایج حاصل از کاربرد این دو روش در مطالعات پیشین است. تحلیلها در چارچوب معیارهایی همچون نوع داده، مقیاس تحلیل، میزان مداخله فیزیکی، توان تفسیر فناوری و ملاحظات حفاظتی انجام شده است. نتایج نشان میدهد که طیفسنجی فروزش القایی لیزری عمدتاً در بازسازی ترکیب شیمیایی، مواد اولیه و نشانههای بازیافت شیشه کارآمد است، در حالی که تصویربرداری فراطیفی نقش برجستهای در تحلیل رنگ، یکنواختی بصری و شرایط اکسایش–کاهش دارد. مقاله حاضر بر ضرورت اتخاذ رویکردی ترکیبی و مرحلهای در مطالعات غیرمخرب شیشههای باستانی تأکید میکند.